روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦ - ترجمه
كردند،بعضى گفتند:وصىّ او بود-يوشع بن نون بن افراييم [١]بن يوسف،و گفتند:
برادر يوشع بود.و گفتند:غلامى بود درمخريدۀ او.و گفتند:خدمتگارى بود از آن او،و عرب غلام را و خدمتگار را«فتى»مىخواند [٢]،و اگرچه پير بود.و كنيزك خدمتگار را«فتاة»خواند [٣]،و اگرچه عجوز بود.و براى آن اضافت كرد يا [٤]بر اقوال پيشين كه ملازم بودى با او براى تعلّم. لاٰ أَبْرَحُ [٥]،لا ازال،من زال يزال،لا من زال يزول،براى آنكه اوّل را خبر بايد و دوم را نبايد،و خبر مقدّر است،و تقدير آنكه:
(لا ابرح سائرا او طالبا)،من پيوسته طالب و مسافر خواهم بودن تا آنگه كه خضر را بيافتن [٦].و(حتى)،انتهاى غايت را باشد،يقال:سرت حتى أدخلها.«دخول»،غايت انتهاى سير باشد،گفت:پيوسته مىخواهم رفتن تا به«مجمع البحرين»رسم.
خلاف كردند در او،قتاده گفت:درياى پارس و روم است،آنجا كه جانب مشرق است.محمّد كعب [٧]گفت:طنجه است.ابىّ كعب [٨]گفت:افريقيه است. أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً ،در«او»دو وجه رواست،يكى آنكه:افعل هٰذٰا[ا]و ذاك [٩]،يا برسم يا روزگارى دراز مىروم.و وجه دوم آنكه:«او»به معنى الى أن باشد چنان كه:لالزمنّك او تعطيني حقّى،مىروم تا برسم و تا آنگه كه روزگار دراز بر اين رفتن من برآيد،و وجه اوّل به معنى لا يقتر است. حُقُباً ،عبد اللّه عبّاس گفت:دهرا، روزگارى،و جمعه احقاب [١٠].عبد اللّه عمر گفت:حقب،هشتاد سال باشد.مجاهد گفت:هفتاد سال،گفت:تا برسم يا عمرى تمام در راه رو [١١]كنم.
فَلَمّٰا بَلَغٰا ،چون برسيدند موسى و صاحبش [١٢]، مَجْمَعَ بَيْنِهِمٰا [١٣]،آنجا كه مجمع هر دو دريا بود، نَسِيٰا حُوتَهُمٰا ،ماهى كه داشتند فراموش كردند،و ماهى صاحب موسى فراموش كرد تنها،و لكن اضافت نسيان با هر دو كردند چنان كه گفت: يَخْرُجُ مِنْهُمَا
[١] .لب:افراهيم.
[٣] [٢] .همۀ نسخه بدلها:خوانند.
[٤] .آط و همۀ نسخه بدلها:با او.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+أى.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:بيافتم
[٧] .همۀ نسخه بدلها:محمّد بن كعب.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:ابىّ بن كعب.
[٩] .همۀ نسخه بدلها+گفت.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:احقابا.
[١١] .آج،لب:او.
[١٢] .ديگر نسخه بدلها:مصاحبش.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها+اى مجمع البحرين.