روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٦ - ترجمه
از اخراج ايشان از خانههاى خود.آنگه گفت: وَ إِنَّ اللّٰهَ عَلىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ ،و خداى تعالى بر نصرت اين مؤمنان قادر است تا كسى گمان نبرد كه ايشان،اين،بر وجه اعجاز خداى مىكنند،و اگر خداى خواهد به قهر منع نتوانند [١]،بلى تواند و لكن مصلحت تكليف چنان كرده است كه بنده را در سراى تكليف به جبر بر كارى ندارد [٢]و به قهر از كارى بازندارد [٣].
اَلَّذِينَ أُخْرِجُوا ،بدل للّذين [٤]است و محلّ او جرّ است،گفت [٥]:آناناند كه ايشان را از خانههاى خود بيرون كردهاند به ناحق به ظلم و جور. إِلاّٰ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ،در اين استثناء[٥٣-پ]خلاف كردند كه متّصل است يا منفصل [٦].بعضى نحويان گفتند:متّصل است،و معنى آن است كه:هيچ موجب و هيچ حق نيست اخراج ايشان را الّا بر اين يك حق كه مىگويند كه:خداى ما اللّه است [٧]،پس اين حقّى باشد مستثنى از حقها،فكأنّه قال بغير حقّ الّا الحقّ الّذي [٨]قولهم ربّنا اللّه،و درست آن است كه استثناى منقطع است براى آنكه اين حقّ موجب اخراج ايشان نيست بر حقيقت،و معنى آيت آن است كه:هيچ حقّى [٩]نيست كافران را در اخراج ايشان،اگر [١٠]ايمان مؤمنان حقّ اخراج مىشناسند كافران آن است،چنان كه شاعر گفت:
و لا عيب فيهم غير انّ سيوفهم
بهنّ فلول من قراع الكتائب
گفت:در ايشان هيچ عيب نيست الّا رخنۀ تيغ ايشان از زدن با درعپوشان، يعنى اگر اين عيب مىشناسى ايشان را،همين يك عيب است،و اين بر حقيقت عيب نيست،و وجه اوّل هم مخيّل است.و قول دوم قول سيبويه است،گفت:معنى الّا،لكن است،يعنى ايشان را هيچ حقّى نيست در اخراج مؤمنان،لكن براى آنكه
[١] .همۀ نسخه بدلها:نتواند كرد.
[٣] [٢] .همۀ نسخه بدلها:ندارند.
[٤] .اساس:الّذين،با توجّه به اتّفاق نسخه بدلها و فحواى عبارت،تصحيح شد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:و ايشان.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:منقطع.
[٧] .آج،لب:خداى تعالى خداى ماست.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+هو.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:حق.
[١٠] .آز:مگر.