روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٣ - ترجمه
إِنَّ اللّٰهَ يَفْعَلُ مٰا يَشٰاءُ ،كه خداى بكند آنچه خواهد.
هٰذٰانِ خَصْمٰانِ ،گفت:اين دو خصماند كه خصومت كردند. فِي رَبِّهِمْ ،در خداى،يعنى در دين خداى.و براى آن«اختصموا»گفت و«اختصما»نگفت كه لفظ خصم اسمى مشتبه است به مصدر،از اين جا تثنيه و جمع و تأنيث نكنند او را،و مثله قوله: وَ هَلْ أَتٰاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرٰابَ [١].
قيس بن عباد روايت كرد از أبو ذرّ الغفارىّ كه آيه در شش كس آمد از قريش كه روز بدر با يكديگر كارزار كردند و در حقّ خداى و هستى او خصومت كردند:
عبيده و حارث و حمزۀ عبد المطّلب و علىّ بن ابي طالب و شيبه و عتبه ابناء ربيعه و وليد بن عتبه،و قصّۀ ايشان رفته است در قصّۀ كارزار بدر.آنگه گفت كه اميرالمؤمنين گفت:اوّل كس كه روز قيامت پيش خداى-جلّ جلاله-به زانو درآيد به خصومت،من باشم و اين قول هلال بن يساف [٢]و عطاء بن يسار است.عبد اللّه عبّاس گفت:اين خصوم اهل كتاباند و مسلمانان،كه اهل كتاب گفتند مسلمانان را كه:
ما اولىتريم به حق،براى آنكه كتاب ما پيش از كتاب شماست و پيغامبر ما مقدّم است بر پيغامبر شما.مؤمنان گفتند كه:ما اولىتريم به حق،براى آنكه ما به هر دو پيغامبر و هر دو كتاب ايمان داريم و شما مىدانى كه دين ما حقّ است و لكن حسد رها نمىكند شما را كه بگويى [٣].مجاهد و عطا و عاصم و كلبى گفتند:مؤمناناند و كافران از هر ملّت كه باشند.عكرمه گفت:بهشت و دوزخ است كه با يكديگر محاجّه كردند يعنى خازنان بهشت و دوزخ با يكديگر محاجّه كردند.دوزخ گفت:
ساكنان من جبّاران و مستكبران و پادشاهان باشند.و بهشت گفت:بار خدايا چون است كه ساكنان من ضعفا و مساكين آمدند؟خداى تعالى بهشت را گفت:تو رحمت منى رحمت كنم به تو هرچه [٤]خواهم از بندگانم[٤٦-پ]و دوزخ را گفت:
تو عذاب منى عذاب كنم به تو آن را كه خواهم از بندگانم و هريكى را از شما مملو كنم به اهلش.آنگه پايۀ هريكى از ساكنان دوزخ و بهشت پيدا كرد،گفت:
[١] .سورۀ ص(٣٨)آيۀ ٢١.
[٢] .آج،لب:نساف،آب،آز:لساف.
[٣] .آب،آج،لب،آز:بگويند.
[٤] .آط،آب،آز:بر هرچه،آج،لب:آن را كه.