روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٥ - ترجمه
آمد و گفت:اگر خواهى باد را برگمارم تا اين آتش در عالم پراگنده شود،گفت:
نخواهم.و اصناف فريشتگان [١]آمدند،هركسى گفتند:از ما يارى خواه.گفت:
نخواهم،حسبى اللّه،خداى بس است مرا.
چون او را در پلّۀ منجنيق نهادند،گفت:
اللّهمّ انت الواحد فى السّماء و انا الواحد فى الارض ليس فى الارض[احد] [٢]يعبدك غيري حسبى اللّه و نعم الوكيل.
ابىّ كعب گفت:ابراهيم-عليه السّلام-چون او را به آتش [٣]انداختند گفت:لا اله الّا انت سبحانك ربّ العالمين لك الملك و لك الحمد لا شريك لك.چون او را بينداختند جبريل در هوا به او رسيد،گفت:يا ابراهيم!هيچ حاجت هست تو را؟ گفت:امّا اليك فلا،امّا به تو حاجت نيست.جبريل گفت:پس از خداى بخواه.
گفت:حسبى [٤]من سؤالي علمه بحالي،مرا كفايت است از سؤال آنكه او حال من مىداند.
خداى تعالى وحى كرد به آتش [٥]: يٰا نٰارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلىٰ إِبْرٰاهِيمَ ،اى آتش سرد شو بر ابراهيم،سردى با سلامت.در كلام محذوفى هست،و تقدير آنكه:
فلمّا اوثقوه و القوه فى النّار قُلْنٰا يٰا نٰارُ .
عبد اللّه عبّاس گفت:اگر خداى تعالى نگفتى بَرْداً وَ سَلاٰماً ،ابراهيم از سرما بيم بودى كه هلاك شدى.
سدّى گفت:فرشتگان بازوهاى ابراهيم گرفتند و او را آسان بر زمين [٦]نهادند، خداى تعالى چشمۀ آب عذب پيدا كرد و انواع ريحان از گل و نرگس.كعب الاحبار گفت:آتش از ابراهيم هيچ نسوخت مگر بندهايش:خداى تعالى آتش بر حال و هيئت خود رها كرد جز كه گرما و سوختن از او بستد،بقوله: كُونِي بَرْداً ،اعنى آن اعتماد كه در اوست صعدا،تا ابراهيم[در ميان] [٧]آن آتش مىبود و گرد برگرد او ريحان [٨].
[١] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٧] [٢] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+مى.
[٤] .آج،لب+اللّه.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:برآن آتش.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+بود.