روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٧ - ترجمه
و وجه نكوتر در آيت آن است كه على جواب السّائل [١]است كأنّه لمّا قال: وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى ،قال قائل منهم قال الّذين ظلموا،و اين قول قريب است به قول آنكه بدل گفت،بدل البعض من الكلّ باشد،و قوله: هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ محلّ او نصب است به وقوع الفعل عليه،آنچه ايشان به سرّ گفتند اين بود،و اين بدل نجوى است بدل الكلّ من الكلّ[٢٧-ر]صورت استفهام است و مراد جحد،يعنى ما هذا الّا بشر مثلكم،اين محمّد نيست الّا آدمى چون شما. أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ ،انّه سحر يسحر،و جادوى مىشوى و به آن مىگروى و مىبينى كه آن سحر است.
قٰالَ [٢] ،بگو [٣]يا محمّد!كوفيان خواندند مگر بو بكر و خلف: قٰالَ ،على الخبر،و باقى قرّاء [٤]خواندند على الامر. رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ ،بگو اين كافران را كه اين حديث با يكديگر به راز مىگويند كه،خداى تعالى داند آنچه در آسمان و زمين گويند،نه [٥]شما به رازگويى او نداند،يا بر او پوشيده شود! وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ،و او شنوا و داناست.
بَلْ قٰالُوا ،«بل»،اضراب را باشد از كلام اوّل،يعنى كلام اوّل رها كند و در كلامى دگر گيرد [٦]،اوّل به بازى گرفتند و استماع آن در جاى [٧]آن بازى كردند و به هيچ فرونگرفتند [٨]،چون بدانستند كه هزل نيست جدّ است،گفتند: أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ ،اى هذا القرآن،«اضغاث احلام»،خبر مبتداى محذوف است،و اضغاث جمع ضغث باشد،دستۀ گياه بود كه بدروند در [٩]هر نوعى باشد مختلف نيك و بد و تر و خشك.آنگه كنايت كنند به او از خوابها [١٠]كه آن را اصلى نبود،چنان كه در قصّۀ يوسف گفت:... أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ وَ مٰا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلاٰمِ بِعٰالِمِينَ [١١]،يعنى
[١] .همۀ نسخه بدلها:سايل.
[٢] .اساس،آط،آب،آج،لب،آز:قل:با توجّه به ضبط قرآن مجيد،تصحيح شد.
[٣] .كذا در اساس و همۀ نسخه بدلها،كه با قرائت«قل»مناسب است.
[٤] .آب،آز+قل.
[٥] .آط،آب،آز+هرآنچه.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+در.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:حال.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:فرا.
[٩] .همۀ نسخه بدلها+او.
[١٠] .آب،آز:خوابهايى.
[١١] .سورۀ يوسف(١٢)آيۀ ٤٤.