روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٥ - ترجمه
معنى آمد [١]:به معنى محاسبت چه فعال در مصدر فاعل قياسى مطرّد است،و به معنى محسوب كالكتاب به معنى المكتوب. وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ [٢]،و ايشان در غفلت و به ناگاهى اعراض مىكنند از آن و عدول مىنمايند و از آن بر مىگردند.
مٰا يَأْتِيهِمْ ،نيايد به ايشان مِنْ ذِكْرٍ ،از ياد كردى،يعنى كتابى،و مراد قرآن است باتّفاق. مِنْ رَبِّهِمْ ،از خدايشان. مُحْدَثٍ ،نو،الّا و ايشان آن مىشنوند و بازى مىكنند.«واو»هم حال راست،و«ما»نفى راست،و مراد به ذكر قرآن است بلا خلاف از [٣]ميان مفسّران،و در آيت دليل است بر حدوث قرآن براى آنكه اسم محدث بر او اجرا كرد بر اطلاق،و محدث نقيض قديم باشد،اگر قرآن قديم بودى و خداى گفتى محدث است،دروغ بودى.
امّا قول بعضى اشاعره كه گفتند:مراد به«ذكر»،محمّد است از روى تعصّب، سماع [٤]،ذكر ايشان اعنى گوش دل ايشان از قرينۀ اين استماع كه در آيت است غافل شده است كه چنان كه ايشان إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ ،بودند،اينان بهيكبار لم يستمعوا هذا الاستماع،گوش با اين كلمه نداشتند كه قرينه اين ذكر است،و انديشه نكردند كه پيغامبر مسموع نباشد،كلام مسموع باشد،و لكن آنكه خداى نامحسوس را مرئى گويد و از نامعقولى اين مقالت انديشه نكند عجب نباشد كه پيغامبر مرئى را مسموع گويد.اگر گويند:مراد آن است كه از او مىشنوند،گوييم:اگر چنين بودى الّا استمعوا منه بودى،براى آنكه كلام عرب اين است:سمعت الكلام و استمعت الكلام من فلان [٥]،يا:اليه يقال استمعت الى فلان.قوله: وَ هُمْ يَلْعَبُونَ ،در محلّ حال است،التّقدير لاعبين.
لاٰهِيَةً قُلُوبُهُمْ ،دلهاى ايشان مشغول به لهو و طرب [٦]،و نصب او هم بر حال است،و عرب گويد:الصّفة اذا تقدّمت على الموصوف انتصبت على الحال،نحو قول الشّاعر:
لعزّة موحشا طلل قديم
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز مش:آيد.
[٢] .آط+«واو»حال راست.
[٣] .آج،لب:در.
[٤] .آز:سمع.
[٥] .آج،لب+اليه.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:بطر.