روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٥ - ترجمه
برخيزد،آنگه بدانند كه كيست كه بتر است به جايگه و ضعيفتر است به لشكر مؤمنان يا كافران.و نصب هر دو بر تمييز است.
وَ يَزِيدُ اللّٰهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدىً ،و بيفزايد خداى تعالى مهتديان-راهيافتگان - را به هدايت [١]،يقال:هديته فاهتدى،و مراد به هدى لطف است،يعنى آنان [٢]را كه خداى با ايشان لطف كند و ايشان عند آن لطف طاعت كنند و از معاصى [٣]اجتناب كنند خداى تعالى ايشان را در لطف بيفزايد.و هُدىً ،در محلّ نصب است بر تمييز.
وَ الْبٰاقِيٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ ،و باقيات صالحات برآن تفسير كه رفت، خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوٰاباً ،بهتر است به نزديك خداى تعالى به ثواب. وَ خَيْرٌ مَرَدًّا ،و بهتر است به بازگشتن،يعنى به عاقبت.و نصب هر دو بر تمييز است.- قوله تعالى: أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآيٰاتِنٰا ،گفت:ديدى آن را كه به آيات ما كافر شد [٤]،و گفت:بدهند مرا مال و فرزندان.مسروق گفت كه خبّاب بن الارت [٥]گفت:مرا دينى بود بر عاص وائل.به تقاضا نزد او شدم،مرا گفت:وام تو ندهم تا به محمّد كافر نشوى.گفتم:و اللّه كه من هرگز به محمّد كافر نشوم،و تو بميرى و زنده شوى و اين نبينى [٦]از من.گفت:اكنون برو كه چون من زنده شوم مرا آنجا مال و فرزندان باشند آنجا بدهم،خداى تعالى اين آيت بفرستاد.
كلبى و مقاتل گفتند:خبّاب بن الارتّ [٧]آهنگر بود و براى عاص وائل كار كردى،و عاص حقّ او تأخير مىكردى تا به وقت موسم.و خبّاب مردى سهل جانب بود و نيكو تقاضا.روزى برفت و عاص را تقاضا كرد،او گفت:وقت را چيزى ندارم.خبّاب گفت:نروم تا حقّ خود نستانم،و تقاضاى سخت كرد.عاص گفت:
اين چه سختى [٨]است و تو هرگز اين نكردى،گفت:آن رفت [٩]كه من و تو هر دو بر يك دين بوديم و من تو را مسامحت كردمى،امروز [١٠]دين تو ديگر است و دين من
[١] .همۀ نسخه بدلها:را هدايت.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:آن.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:معصيت.
[٤] .آج،لب+و قال لأوتينّ مالا و ولدا.
[٧] [٥] .اساس:خباب بن الازرق،به قياس با نسخۀ آط،تصحيح شد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:بينى.
[٨] .آط:سخنى.
[٩] .مش:وقت.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:اكنون.