اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٣ - ٦٨- پرهيزگاران و قناعت طبع
|
كه گر پالهنگ از كفت در گسيخت |
تن خويشتن خست و خون تو ريخت |
|
|
درون جاى قوتست و ذكر و نفس |
تو پندارى از بهر نانست و بس |
|
|
ندارند تن پروران آگهى |
كه پر معده باشد زحكمت تهى |
|
|
دو چشم و شكم پر نگردد، به هيچ |
تهى بهتر اين روده پيچ پيچ |
|
|
چو دوزخ كه سيرش كنند از وعيد |
ديگر بانگ دارد كه هل من مزيد |
|
|
همى ميردت عيسى از لاغرى |
تو در بند آنى كه خر پرورى |
|
|
به دين اى فرومايه دنيا مَخَر |
تو خر را به انجيل عيسى مخر |
|
|
مگر مى نبينى كه دَد را مدام |
نينداخت جز حرص خوردن به دام |
|
|
پلنگى كه گردن كشد بر وحوش |
به دام افتد از بهر خوردن چو موش |
|
|
چو موش آن كه نان و پنيرش خورى |
به دامش درافتى و تيرش خورى |
برادر! قناعت پيشه كن، تا از رنج دو دنيا راحت شوى، قانع باش كه قانع آرام است و آرامشساز، مودب است و آدابساز، نورانى است و مُنَوّر كننده، راحت است و راحتبخش «در كتاب مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقة» كه منسوب به امام صادق (عليه السلام) است آمده كه «وهَبُ بنُ مُنَبّه» گفت در كتابهاى گذشتگان نوشته بود: «يا قَناعَة العِزُّ و الغِنى مَعَك فازَ مَنْ فازَ بِك»: «اى قناعت، عزّت و بىنيازى با تو است، كسى كه تو را به دست آورد، رستگار شد».
و نيز در همان كتاب آمده است كه «لَوْ حَلَفَ القانعُ بتملّكه الدارين لَصَدّقه اللّه عزوجل بذلك و لأبَرَّه لِعِظَمِ شَأن مرتَبَة القناعة»: (اگر قانع و قناعت پيشه قسم خورد بر اين كه مالك دو جهان است، خداوند عزوجل او را به خاطر قناعتش تصديق كرده و قسم او را امضاء مىكند به خاطر بلندى مرتبه قناعت). [١]
قناعت اگر در تمام امور زندگى: (پوشاك، خوراك، مسكن، شهوات، تمايلات
[١]. مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، ترجمه و شرح حسن مصطفوى، صفحه ١٢٦، نويسنده عرفان اسلامى نيز در جلد ٨، صفحه ٧٩ آورده است ..