اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩ - نمونههائى از سرگذشت بردباران (حلماء)
روزگار بىنياز مىكند، حلم جمال مرد و پوشاننده عيوب او است.
ثمرات حلم
در روايات ثمرات زيادى براى حلم شمرده شده است كه از جمله: سيادت، سلامت، پيروزى بر خصم و مشكلات، خاموشى آتش غضب، كثرت ياران، يارى مردم و طرفدارى آنها از حليم در مقابل جاهل، مصاحبت نيكان، رفع ذلت و پستى، ميل به امور خير، نزديك شدن به درجات عالى انسانيت، عفو و گذشت، سكوت و غيره. [١]
نمونههائى از سرگذشت بردباران (حلماء)
قبلا نمونههائى از حلم بزرگان دين را ذكر كرديم، و حال چند نمونه ديگر را متذكر مىشويم، شايد مايه درسآموزى ما غافلان باشد:
١- در احوالات امام حسن (عليه السلام) آمده كه روزى مردى از شام كه تحت تأثير تبليغات بنىاميه قرار گرفته بود، در كوچههاى مدينه به حضرت رسيد، و بدون تأمل، شروع به دشنام دادن و ناسزا گفتن به حضرت كرد، [٢] حضرت سكوت كرده، تا خوب عقدههايش خالى شد، سپس فرمودند: «من فكر مىكنم تو در اين شهر غريب
[١]. روايات ثمرات حلم را در ميزان الحكمه، جلد ٢، صفحه ٥١٥ مطالعه فرمائيد.
[٢]. قابل توجه است كه شام در زمان خلافت عمر فتح شد، نخستين كسى كه حكومت شام را در اسلام به او دادند، يزيد بن ابوسفيان بود، دو سال حكومت كرد، و مرد و پس از آن برادرش معاوية بن ابىسفيان متصدى حكومت اين استان پرنعمت شد؛ بيست سال حكومت شام را او عهدهدار بود، و حتى در زمان عمر كه زود به زود عزل و نصبها صورت مىگرفت، او بر جاى خود ثابت بود، پس از بيست سال به فكر افتاد كه خلافت كلّ مسلمين را بدست گيرد و پس از خونريزىهاى زياد بالاخره به آرزوى خود رسيده و بيست سال ديگر خليفه بود، به اين جهات مردم شام از اولين روزى كه چشم به جهان اسلام گشوده بودند، زير دست امويان بودند، و عداوت و خصومت امويان با هاشميان بر كسى پوشيده نيست، بنابراين مردم شام نام اسلام را با دشمنى على (عليه السلام) با هم قبول كردند و گويا دشمنى آلعلى (عليه السلام) از اركان دين آنها بود و اين بود كه خلق و خوى شاميان اينگونه معروف شد ..