اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٤ - ١٠٠- هرگز از سكوت غمگين نمىشود
«وَشّا» مىگويد: شنيدم از امام هشتم (عليه السلام) كه مىفرمود: اگر مردى از بنىاسرائيل مىخواست عابد بشود مىبايست ده سال قبل از آن سكوت اختيار كند. [١]
|
زبان بسيار سر بر باد داده است |
زبان سر را عدوى خانه زاد است |
|
|
عدوى خانه خنجر تيز كرده |
تو از خصم برون پرهيز كرده |
|
|
نشد خاموش كبك كوهسارى |
از آن شد طعمه باز شكارى |
|
|
اگر طوطى زبان مىبست در كام |
نه خود را در قفس ديدى نه در دام |
|
|
خموشى پرده پوش راز باشد |
نه مانند سخن غمّاز [٢] باشد [٣] |
اتفاق عجيبى كه براى ابويوسف كه از اكابر علماء ادبيات و بزرگان شيعه و از اصحاب امام جواد و امام
هادى (عليهما السلام) است اين كه در پرهيز از لغزشهاى زبان گفته:
|
يصابُ الفَتى مِنْ عَثْرَة بلسانِه |
و ليس يصاب المرء مِنْ عثرَةِ الرِجل |
|
|
فَعَثْرَتُه فى القول تذهب رأسَه |
و عثرته فى الرَّجل تذهب عن مَهَل |
(از لغزش زبان به جوان صدمه مىرسد و از لغزش پا به مرد صدمه نمىرسد).
(لغزش او در گفتار سر او را مى بد و لغزش او در پا زود رسيدن را مى برد) اگر خواهى مرد حقيقت باشى سكوت كن، كه گويند شخصى در چين نزد پيرمرد آگاه و صاحب نظرى رفت، و گفت مرا از حقيقت آگاه كن.
پير گفت: حقيقت ده جزو است: يكى كم گفتن و نه ديگر خموش بودن، «باز» (اين پرنده شكارى) به سبب خاموشى به دست پادشاهان است و بلبل به جهت آواز خوشش در قفس. چون چشمه در جوش مباش تا از خاموشى، دريا گردى.
درين دريا به گوهر هر كه ره داشت، به غواصيش بايد دم نگه داشت.
[١]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد ١٢، صفحه ١٥٦.
[٢]. غَمَزَ عيبُه/ ظَهَرَ (غَمّاز در اينجا به معنى بسيار ظاهر كننده عيب است).
[٣]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد ٥، صفحه ٢٥٥- ٢٥٤، ذيل خطبه ٧٧ ..