اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٠ - عوامل بيدارى
اين جهان، جهان باقى نيست، بالاخره همه خواهند مرد، اما ببين عمر گرانبها را چگونه صرف و جوانى را چگونه نابود كردى! از زندگى ديگران عبرت گير از عمر و جوانى خود غفلت نورز، بيدارانِ راه حق براى بيدارى انسانها از آنچه بر جهان مىگذرد، به زبان نثر و نظم، پندها ساخته و زنگهاى بيدار باشى به صدا در آوردهاند كه: ذكر بعضى از آنها خالى از لطف نيست:
حافظ گويد:
|
بر لب جوى نشين و گذر عمر ببين |
كاين اشارت ز جهان گذرا ما را بس |
و شاعرى ديگر گويد:
|
جوانى گفت با پيرى دل آگاه |
كه خم گشتى چه مىجوئى در اين راه؟! |
|
|
جوابش گفت پير خوش تكلّم |
كه ايام جوانى كردهام گم |
سعدى نيز گفته است:
|
دور جوانى بشد از دست من [١] |
آه و دريغ زان زمن دلفروز |
|
|
قوت سرپنجه شيرى برفت |
راضيم اكنون به پنيرى چو يوز |
|
|
پيرهزنى موى سيه كرده بود |
گفتمش اى مامك ديرينه روز |
|
|
موى به تدليس سيه كردهاى |
راست نخواهد شد اين پشت كوژ |
پروين اعتصامى نيز گويد:
|
چنين گفت روزى به پيرى جوانى |
كه چونست با پيريت زندگانى |
|
|
بگفتش در اين نامه حرفى است مبهم |
كه معنيش جز وقت پيرى ندانى |
|
|
تو، به كز توانائى خويش گوئى |
چه مىپرسى از دوره ناتوانى |
|
|
جوانى نگهدار كاين مرغ زيبا |
نماند در اين خانه استخوانى |
|
|
چو من گنج خود رايگان دادم از كف |
تو گر مىتوانى مده رايگانى |
[١]. يعنى جوانى از دست من رفت و دور شد ..