اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٣ - نكته
بخواه و او چنين كرده؛ و پس از شهادت حضرت يحيى (عليه السلام)، سر او را در تشتى طلا گذارده و به آن زن هديه كرد. [١] حضرت يحيى (عليه السلام) تا آخر عمر هم از بس در عبادت به سر برد و كنارهگيرى كرد، زن اختيار ننمود. [٢]
در مورد احوال خائفين و سرگذشت آنها مىتوانيد به كتاب عين الحيوة مرحوم مجلسى از صفحه ٢٨٨ به بعد مراجعه كنيد.
مرحوم الهى، اين بلبل شيوا در ذيل (ينظر اليهم الناظر فيحسبهم مرضى و ما بالقوم من مرض) چنين گويد:
|
هم آنان را زاندوه جدائى |
تو پندارى مريض بى دوائى |
|
|
تو پندارى كه آنان دردمندند |
چو پر بشكسته مرغى در كمندند |
|
|
وليكن نيست در تنشان گزندى |
ز عشق آمد به جانشان دردمندى |
|
|
خوشا دردى كه عشق آرد به جانها |
بميرد بى چنين دردى روانها |
|
|
خوشا بر جسم و جان بيمارى عشق |
خوشا فرياد و آه و زارى عشق |
|
|
مكن محروم از اين دردم خدا را |
ببخشا بر مس من كيميا را |
|
الهى در تب عشقم بسوزان |
چو شمعم ز آتش غم بر فروزان |
|
|
دلم چون چشم او بيمار گردان |
به رويش چشم دل بيدار گردان |
|
|
به درد عشق جانم مبتلا ساز |
ز لعل يار دردم را دوا ساز |
|
|
دواى درد جانم عشق يار است |
مرا با حال بى جانان چه كار است؟ |
سپس در ذيل (و قد خولطوا و لقد خالطهم امر عظيم) گويد:
|
هم آن پاكان به فيض عشق جانان |
چو مجنونند پيش قوم نادان |
|
|
به عقل كل چو جانى رهنمون گشت |
تو پندارى كه در دشت جنون گشت |
[١]. ميزان الحكمه، جلد ٩، صفحه ٥٤٥.
[٢]. ميزان الحكمه، جلد ٩، صفحه ٥٤٤ ..