اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤ - كارآئى و نقش بردبارى
غفران الهى را نويد داد: من درباره شما همان گويم كه يوسف (عليه السلام) درباره برادران خود گفت، برادرانى كه به او ستم كردند، وى گفت: «لا تَثْريبَ عَليكم اليَومَ يَغّفِرُ اللّه لكم و هو ارحم الراحمين» (امروز ملامتى بر شما نيست خدا شما را ببخشد و او ارحم الراحمين است). [١] و همين برخورد موجب شد كه دسته دسته و فوج فوج مشركين مكه اسلام آورند (يَدخُلُونَ فِى دِينِ اللهِ افواجاً) [٢]
او پيامبرى بود كه شكمبه شتر و خاكروبه به سرش ريختند، و سنگ به قدمش زدند، و در برابر همه اذيتها فقط دعا مىكرد، او كسى بود كه به ديدن و عيادت يهودىاى رفت كه همه روزه خاكروبه به سرش مىريخت، آرى بايد شاگردان مكتب او هم مثل او باشند، مگر مولى على (عليه السلام) نبود كه وقتى «عمرو بن عبدود» آب دهن به روى او انداخت، بلند شد، و مقدارى قدم زد تا با آب حلمش آتش غضبش را فرو نشاند، و سپس براى رضاى حق سر از بدنش جدا كند، او بود كه وقتى بر بالاى منبر صدا زد «سَلُونى قَبْلَ انْ تَفْقِدُونى» و از پائين منبر سؤالات بىربطى از او كردند، حلم پيشه كرد، و عقابى متوجه آنها نكرد، با آنكه خليفه وقت بود، در حالى كه اگر در جواب يكى از ما، چنين سؤالى مىشد، چقدر ناراحت مىشديم، واقعاً بزرگترين درد عالمى چون على (عليه السلام) آن بود كه در برابر چنين بىخردانى قرار گيرد.
شاگرد مكتب اين مولى و فرمانده لشكر او مالك اشتر را ببين، كه وقتى در كوچه به او توهين مىشود به مسجد رفته و
براى آن اهانت كننده دعا مىكند، [٣] آيا يك سرباز دعاى ما چنين است، چه رسد به سرلشكر و فرماندهان بالاى ما؟!
اين گونه برخوردها از بزرگانى كه سرمشق زندگى ما هستند، بسيار است، ولى بايد به دنبال عبرتآموز گشت. قرآن كريم راه مبارزه با دشمنان نادان را چنين بيان
[١]. بحار الانوار، جلد ٢١، صفحه ١٣٢؛ به نقل از تفسيرنمونه، جلد ٢٠، صفحه ٢٨٣.
[٢]. سوره النصر، آيه ٢.
[٣]. سفينة البحار، ماده «شَتَر» به نقل از مجموعه ورّام- داستان راستان، جلد ١، صفحه ١٨ ..