اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٣ - حكايتى عجيب
مىبينم! عبدالله گفت: آن عيب چيست؟
قاضى گفت: آن عيب اين است كه تمايل به «شيعه» دارى؟!
عبدالله وقتى اين جمله را شنيد به گريه افتاد به طورى كه اشك چشم او جارى شد، سپس گفت: اى ابويوسف مرا به جمعيتى (شيعه) نسبت دادى كه مىترسم از آنان نباشم، سپس قاضى گواهى او را پذيرفت. [١]
عبدالله بن ابى يعفور كسى است كه به امام صادق (عليه السلام) عرض كرد، به خدا قسم اگر شما انارى را پاره كنى و يك قسمت آن را بفرمائى حلال است و قسمت ديگر آن را حرام بفرمائى، به طور مسلّم من گواهى مىدهم كه آنچه فرمودهاى حلال، حلال است و آنچه فرمودهاى حرام، حرام است. [٢]
او كسى است كه امام صادق (عليه السلام) درباره او فرمودند:
«ما وجدتُ احَداً يَقْبَل و يُطيع امرى الّا عبداللّه بن ابى يعفور»:
«نيافتم احدى را كه قبول كند و اطاعت فرمان من كند مگر عبدالله بن ابى يعفور». [٣]
او كسى است كه حضرت درباره او فرمودند: «خداوند تو را رحمت كند» و وقتى از دنيا رفت حضرت به مفضل مطالبى درباره او گفتند كه درباره هيچ يك از دوستان و شيعيان خود نفرمودند. [٤]
مرحوم الهى، در ذيل اين فراز «و فى المكاره صبور» چنين گفته است:
|
به كام جان او هر ناگوارى |
گوارا شد به صبر و استوارى |
|
|
صبورى هر چه در گيتى است ناخوش |
نمايد در مذاق جان ما خوش |
|
|
درخت صبر بار شادمانى |
برآرد اندر اين باغ كيانى |
[١]. سفينة البحار، جلد ٢، صفحه ١٢٤.
[٢]. سفينة البحار، جلد ٢، صفحه ١٢٤.
[٣]. سفينة البحار، جلد ٢، صفحه ١٢٤.
[٤]. سفينة البحار، جلد ٢، صفحه ١٢٤ ..