اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٣ - ٦٩- كم خورى و اعتدال در غذا
مىگفت: كدام يك از شما در فروختن آنها مرا كمك مىكنيد (شايد مرادش اين بود كه كداميك مىخريد؟) و از بهاى آنها براى خود غذا تهيه مىكرد كه يك عدد نان جو بود.
در مورد حضرت عيسى بن مريم (عليه السلام) مىفرمايد: سنگ را پشتى خود قرار داده و لباس خشن مىپوشيد و طعام سفت مىخورد و خورش او گرسنگى بود [١] و چراغ او در شب روشنائى ماه بود و سايهبان او در زمستان مشرق و مغربها زمين بود، يعنى جائى بود كه آفتاب مىتابيد و خانهاى براى سكونت نداشت (ممكن است مراد از مشرق صبح و مغرب عصر باشد چنانكه مرحوم خوئى ذكر كرده است) و ميوه و سبزى خوشبوى او گياهى بود، كه زمين براى چهارپايان مىروياند، نه زنى داشت كه او را به فتنه و تباهكارى افكند و نه فرزندى كه او را اندوهگين سازد و نه دارائى كه او را از
توجه به خدا بازدارد و نه (به دنيا و اهل آن) طمعى كه او را خوار كند، مركب او دوپا بود (پياده را مىرفت) و خدمتكار او دو دستش (هر كارى را خود انجام مىداد).
در مورد پيامبر خاتم نبى اكرم (صلى الله عليه و آله) نيز مىفرمايد: «لقمه دنيا را به اطراف دندان مىخورد نه به پرى دهان» يعنى در دنيا زيادتر از آنچه را كه ناچار به استفاده بود، فرانمىگرفت، و يا مراد از به اطراف دندان خوردن، اين است كه غذاى سخت و خشك مثل نان خشك مىخورد، كه با دندانهاى محكم آسيا جويده و خُرد مىشود
[١]. مرحوم خوئى در مراد از اين كه خورشت او گرسنگى بود، دو احتمال از مرحوم علامه مجلسى و دو احتمال از خودشان ذكر مىكنند.
اما دو احتمال مرحوم مجلسى ١- انسان محتاج به خورشت است زيرا نفس انسانى برايش مشكل است نان خشك و خالى خورد، پس با گرسنگى شديد از نان لذت مىبرد و چيز ديگرى نمىخواهد پس گرسنگى گويا به منزله خورشت مىشود. ٢- يا آن كه نان را در موقع گرسنگى اگر خورد گويا گرسنگى با آن، مثل خورشت مخلوط مىشود.
اما دو احتمال مرحوم خوئى: ١- از گرسنگى لذت مىبرد چنانكه از خورشت و غذا لذت مىبرد. ٢- گرسنگى بدل از خورشت است، پس لفظ جوع به معنى گرسنگى براى خورشت استعاره گرفته شده آن هم استعاره اسم ضد براى ضد ..