اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٣ - ٥٤- پرهيز از طمع
پس اى برادر خود را به بندگى طمع مسپار كه طمع خود، بندگى و ذلت است و در مقابل چشم نداشتن به آنچه در دست مردم است، آزادى و حرمت است
«الطَّمَع رِقّ الْيأس عتقٌ». [١]
علامه شيخ محمدتقى تُستَرى در شرح نهجالبلاغه خود بنام «نهج الصباغة» در جلد ١٠، صفحه ٢ چنين گويد كه «فتح موصلى» به دو بچه رسيد كه يكى تكه نانى داشت كه بر آن عسل بود، و به دست ديگرى نيز تكه نانى بود كه خورشتى روى آن ماليده بود آن بچه به بچهاى كه عسل بر نان او بود گفت: از نانت به من بده، آن بچه گفت اگر سگ من شوى به تو مىدهم، گفت باشد و بچه مقدارى نان و عسل به او داد و طنابى و ريسمانى در دهان او گذارد و شروع به كشيدن كرد، «فتح» گفت «لَوْلا رَضيتَ بخبزك ما كُنْتَ كلباً»: «اگر به نان خود راضى مىشدى ديگر سگ نبودى»، شاعر نيز گفته:
|
كَلَّفَنى حُبِّى للدراهم |
و قِلة البَقوى على المغارم |
خدمة مَنْ لستُ له بخادم
(پولدوستىِ من اندك مالِ باقى مانده در اثر خسارتها، وادارم كرد خدمت كسى كنم كه خادم او نبودم).
اين حكايت گرچه بچهگانه به نظر مىرسد ولى گوياى واقعيتى بزرگ است، واقعيتى كه شايد هر روز و شب با آن برخور مىكنيم، و متوجه نيستيم، در واقع هر طمعى به مال كسى و درخواست از ديگرى و چشم داشتن به مال او، افسار انداختن به گردن خود است، اين افسار همان حقيقت طمع است!
اين است كه امام باقر (عليه السلام) فرمودند: «بِئْسَ العبد عبدٌ له طمع يَقُوده»: «بد بندهاى است بندهاى كه داراى طمعى باشد كه او را (به هر طرف) بكشد»، [٢] افسار طمع، انسان
[١]. غرر الحكم- ميزان الحكمه، جلد ٥، صفحه ٥٥٢.
[٢]. بحار الانوار، جلد ٧٣، صفحه ١٧٠- ميزان الحكمه، جلد ٥، صفحه ٥٥٢ ..