اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٥ - روح بىقرار همام به ملكوت پرواز كرد!
|
نى از مردم بكبر و ناز دور است |
چنان كز طبع ارباب غرور است |
|
|
و اگر نزديك گردد آن وفادار |
بجز اشفاق و رحمت نيستش كار |
|
|
شود نزديك با مردم كه شايد |
درى از عشق بر دلها گشايد |
|
|
نى از مكر و فريب آيد به نزديك |
سخن اينجا رسيد اى عقل ناهيك |
|
|
گريز اى عقل كامد عشق خونريز |
و يا پروانه شو، ز آتش مپرهيز |
|
|
روان بگذار و تن بسپار جانسوز |
دل از شمع جمال شه بيفروز |
|
|
بر آتش زن كه شمع بزم لاهوت |
روزد جان و سوزد جسم ناسوت |
|
|
بيفشان بال و پركان طرفه صياد |
بگيرد جسم و جان را سازد آزاد |
روح بىقرار همام به ملكوت پرواز كرد!
قال: فَصَعِقَ همّام صعقَة كانتَ نَفْسُه فيها
ترجمه: (راوى مىگويد): هنگامى كه سخن به اينجا رسيد، ناگهان همّام نالهاى از جان بركشيد كه روحش همراه آن از كالبدش خارج شد.
شرح: آرى اهل معرفت و پرهيزگاران واقعى گاهى به جائى مىرسند كه تأثير موعظه در آنها اينگونه نمودار مىشود،
همّام گرچه مردى عابد و زاهد و اهل رياضت بوده چنانكه در روايت كافى آمده
«كانَ عابِداً ناسِكاً مُجْتهداً» [١]
و گرچه اهل تقوى و قلبش مملوّ از حكمت و روحش سرشار از زيركى و ذكاوت بوده، چنانكه از سؤالش پيدا است، ولى هر چه قلب او وسيع باشد، در مقابل قلب على (عليه السلام) كه چون دريا است، قابل مقايسه نيست، مسلماً قلب كوچك همّام تاب تحمل فشار آن
[١]. در اصول كافى جلد ٣ صفحه ٣٢ داستان همام و سئوال او از حضرت به صورت ديگرى نقل شده است و عبارت (كان عابداً ناسكاً مجتهداً درهمان مدرك آمده است ..