اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٧ - تأثير موعظه بر قلوب مؤمنان
شرح: حضرت سوگند مى خورند كه از اين پيشآمد بر همّام مىترسيدند و لذا در ابتدا از جواب تفصيلى اجتناب كردند و به جواب مختصر قناعت كردند «يا همّام اتّق اللّه و احِسن فان اللّه مع الذين اتّقوا و الذين هم محسنون»: «اى همّام از خدا بترس و نيكى كن، زيرا خداوند با افراد تقوا پيشه و كسانى است كه احسان مىكنند». ولى او به اين جواب راضى نشد و اصرار ورزيد تا اين كه امام (عليه السلام) براى او تفصيلا اين خطبه را انشاء فرمودند و چه بسا اگر او هنوز هم تحمل مىداشت حضرت به سخنان خود ادامه مىدادند ولى مرگ او حضرت را ساكت و آن درياى معلومات را كه متلاطم شده بود، آرام كرد.
آرى موعظهاى كه از دل برخيزد اينگونه بر دل نشيند، ولى مهم اين است كه خود را اهل «مواعظ بالغة» كنيم، تا در ما تأثير گذارد قلبى كه از سخنى همچون سنگ شده و قساوت رذائل اخلاقى بر آن حاكم است، موعظه در آن مؤثر نيست، قلبِ رام، پذيرش دارد وگرنه قلب وحشى، گريزان است و از موعظه و پند بيزار!
مرحوم الهى در ذيل اين فراز «فقال اميرالمؤمنين (عليه السلام): اما و اللّه لقد كُنت اخافُها عليه» چنين گويد:
|
از آن پس گفت شه زان داشتم بيم |
كه دل بازد، كند جان نيز تسليم |
|
|
گران بودم سخن گفتن در اين باب |
كه تابد مهر و گردد ماه بىتاب |
|
|
برون از پرده افتد راز جانش |
بياسايد ز قيد تن روانش |
و در ذيل «ثم قال (عليه السلام) هكذا تصنع المواعظ البالغة باهلها» چنين مىگويد:
|
پس آنكه شاه فرمود از سرناز |
كه راز اين سان كند با محرم راز |
|
|
اگر سرّ ازل، مَحرم كند گوش |
در افتد تا ابد سرمست و مدهوش |
|
|
ز دام تن پرد مرغ روانش |
بياسايد ز درد هجر جانش |
|
|
سخن اين بود و پند اين بود و راز اين |
حق اين بود و حقيقت بى مجاز اين |