اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٩ - حكايت
كنيد، و يا اگر بر او ترسان بوديد، چرا براى او اينگونه سخن گفتيد؟) مولاى متقيان على (عليه السلام) فرمودند: واى بر تو، براى هر اجل و مرگى وقت مشخصى و سبب معينى است كه از آن تجاوز نمىكند.
شرح: كلام حضرت كه به اينجا رسيد، فردى (كه گفتهاند «عبداللّه بن كوّاء» يكى از خوارج بود) از روى اعتراض گفت: «فما بالك يا اميرالمؤمنين» مراد اين شخص يكى از اين دو چيز بود:
١- اين موعظه و اندرزهاى بليغ چرا در خود شما اثر نكرد و بىهوش نشديد. پس واقعيت ندارد وگرنه خود مىبايستى در همان راه برويد.
٢- چرا اين موعظه را به همّام فرموديد با آن كه نسبت به او ترسان بوديد؟!
حضرت يك جواب اقناعى كه در حدّ فهم شنوندگان و سؤال كننده باشد، فرمودند و حاصل آن جواب اين است كه هر انسانى اجلى حتمى دارد كه مقدّر شده و از وقت خود نه مقدم نه مؤخر مىشود! و نيز علت و سبب مشخصى دارد كه قابل تبديل و تغيير نيست، چنان كه خداوند متعال مىفرمايد: «وَمَا كَانَ لِنَفْس أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللهِ كِتَاباً مُؤَجَّلا»: «هيچ نفسى نمىتواند بميرد مگر به اذن خداوند كه اجَل هر كس در لوح قضاى الهى به وقت معين ثبت است». [١]
پس مقدر بوده همّام در اين وقت و در اثر چنين موعظهاى جان دهد، و اين اجل در لوح محفوظ امّ الكتاب ثبت بوده است.
ولى من (على (عليه السلام)) هنوز وقت مرگم فرا نرسيده (و سبب آن كه ضربت ابنملجم مرادى است هنوز نرسيده است).
ابن ابى الحديد در شرح خود مىگويد: براى حضرت ممكن نبود، فرق بين نفس خود و نفوس آنها را ذكر كنند (كه بزرگى نفس من و تحمل آن موجب شد من به
[١]. سوره آل عمران، آيه ١٤٥ ..