اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠١ - حكايت
چنانكه دانشمند محترم آقا سيد جواد مصطفوى در شرح خطبه همام در شرح كتاب شريف كافى بعد از آوردن جواب ابن ميثم، جواب ديگرى مىدهد كه هر كس اجلى و مرگى مقدور دارد و امام آگاه به اين سبب بودند و طبق قضاء و قدر الهى نسبت به همّام رفتار كردند، پس نظير كشتن جوان در داستان خضر و موسى (عليهما السلام) است كه قرآن كريم بيان مىكند. [١]
الهى، اين سوخته و سوته دل در ذيل اين فراز (فقال له قائِلٌ فَما بالكُ يا اميرالمؤمنين (عليه السلام) وَيْحَك انَّ لِكُلّ اجَل وَقْتاً لا يَعْدُوه وَسَبَباً لا يَتَجاوَزُه) چنين مىسرايد:
|
فضولى گفت شه را، در تو چون بود |
كه آواى تو اين تأثير ننمود |
|
|
شه از گفتار آن نادان برآشفت |
به پاسخ بهر تعليمش چنين گفت |
|
|
كه بر بخت سياهت واى و صد واى |
ز خواب جهل زين پس ديده بگشاى |
|
|
كه هر مرگى ز فرمان ازل خواست |
بهنگامى و شرطى بى كم و كاست |
فَمَهلا لا تَعُد لِمِثلِها فانّما نَفَثَ الشيطان على لسانك
ترجمه: پس آرام باش و ديگر اينگونه سخن مگوى اين حرفى بود كه شيطان بر زبانت نهاد.
شرح: حضرت پس از جواب آن معترض، او را نهى مىكنند كه ديگر چنين اعتراض مكن زيرا اين سخن برخاسته از شيطان است
و شيطان با زبان تو اينگونه سخن مىگويد، اعتراض بر امام از القائات شيطان است و اى كاش اعتراضى در مورد خود بود، اين اعتراض در جاى خود نبود و نسبت به امام جا نداشت.
[١]. اصول كافى، با شرح و ترجمه مصطفوى، جلد ٣، صفحه ٣٢٥، جوابهاى هر دو وجه را آورده و به نظر حقير جواب اخير قابل تأمل است ..