اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٩ - داستانى عجيب از انسانى خودساخته
فهميدم شش روز است از شهرش حركت كرده و به سوى مكه مىرود.
پرسيدم غذا خوردهاى؟ جواب داد:
«وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَداً لَّا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ»: «ما پيامبران را مثل فرشتگان بدون بدن قرار نداديم تا غذا نخورند». [١]
فهميدم چند روزى است غذا نخورده، گفتم عجله كن تا تو را به قافله رسانم، جواب داد:
«لَا يُكَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا»: «خداوند هيچ نَفْسى را بيشتر از طاقتش تكليف نمىكند». [٢]
فهميدم كه مثل من در حركت تندرو نيست و طاقت ندارد، به او گفتم بر مركب من در رديف من سوار شو تا به مقصد رويم، پاسخ داد:
«لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللهُ لَفَسَدَتَا»: «اگر در اين آسمان و زمين چند خدا غير از خداى يگانه بود فاسد مىشدند». [٣]
آگاه شدم كه تماس بدن زن و مرد در يك مركب يا يك خانه و يك محل موجب فساد است، به همين خاطر از مركب پياده شدم و به او گفتم شما به تنهائى سوار شويد وقتى سوار شد گفت:
«سُبْحانَ الَّذِى سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ»: «منزّه است خداوندى كه براى ما اين (كشتيها و چهارپايان) را مسخر گردانيد و ما هرگز قادر بر آن نبوديم». [٤]
وقتى به قافله رسيديم گفتم در اين قافله آشنائى دارى، جواب داد: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ»: «محمد نيست مگر رسولى و قبل از او رسولانى ديگر بودهاند». [٥]
«يَا يَحْيَى خُذْ الْكِتَابَ بِقُوَّة»: «اى يحيى كتاب را با قوت بگير». [٦]
«يَا مُوسَى إِنِّى أَنَا اللهُ»: «اى موسى من خداوند هستم». [٧]
[١]. سوره انبياء، آيه ٨.
[٢]. سوره بقره، آيه ٢٨٦.
[٣]. سوره انبياء، آيه ٢٢.
[٤]. سوره زخرف، آيه ١٣.
[٥]. سوره آل عمران، آيه ١٤٤.
[٦]. سوره مريم، آيه ١٢.
[٧]. سوره قصص، آيه ٣٠ ..