اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨٧ - نامه حذيفه در پاسخ ابوذر
باشيم، خدا را به رحمت او سوگند مىدهم، كه به زودى من و تو را از اين بلاها نجات دهد و سعادتمند گرداند، والسلام عليكم». [١]
آرى پرهيزگاران واقعى زندگى تلخ خود را با صبر شيرين مىكنند و با واگذارى انتقام به خداوند به آن آرامش مىبخشند.
مرحوم الهى، در ذيل اين فراز «و ان بغى عليه صبر حتى يكون اللّه هو الذى ينتقم له» چنين گويد:
|
شكيبد گر ز مردم بيند استم |
كه خواهد داد او سلطان عالم |
|
|
كه چون قهرش ستمگر را زبون كرد |
بسا طش همچو گردون سرنگون كرد |
|
|
ستمگر را به كيفر دست بندد |
كه بروى ابر گريد برق خندد |
|
|
جهان دار المجاز است هشدار |
چو گردون زير دستان را ميازار |
|
|
بترس از برق آه بى گناهى |
كه سوزد آهى از مه تا به ماهى |
|
|
رقيب ارجور كرد اى جان صبورى |
كه شد بيداد را كيفر ضرورى |
|
|
جفا بينى وفا كن ايزدى هست |
كه گر از پا درافتى گيردت دست |
|
دو گونه است اين سخن هشدار و بنيوش |
يكى گوهر بر از گنجينه هوش |
|
|
ستم بر شخص اگر رفت از ستمكار |
روا باشد كه بگذارد به دادار |
|
|
وگر بر خلقى آن جور افكند تير |
دليرى شخص را بايست چون شير |
|
|
كه بخشايش ستم بر ديگران را |
قوى پنجه كندا ستمگران را |
|
|
ستمگر را قوى سر پنجه كردن |
ضعيفان را بود دل رنجه كردن |
[١]. سفينة البحار، جلد ١، صفحه ٢٣٦ و ٢٣٧، به نقل از مرد خسيس، صفحات ٢٠٦ تا ٢١١ ..