اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨٢ - حكايت
لِلّه يوماً يَخْسُرُ فيه المُبْطِلُون»:
«براى خداوند روزى است كه افراد ياوهگو در آن روز در خسران و زيانند!» [١]
مولى على (عليه السلام) در جمله بسيار جالبى مىفرمايند:
«وَقِّرُوا انْفُسَكِم عَنِ الفُكاهات و مَضاحِكِ الحكايات و محالّ التُّرَّهات»:
«وقار خود را نسبت به فكاهيات و حكايات خندهآور و محلهائى كه سخنان باطل گفته مىشود حفظ كنيد» [٢] و با زيادهروى در اينها شخصيت خود را خدشهدار مگردانيد.
مرحوم الهى، در ذيل اين فراز
«و ان ضحك لم يعل صوته»
چنين مىسرايد:
|
وگر خندد چو گل خندد در اين باغ |
نه آشوب افكند در باغ چون زاغ |
|
|
غنچه لب گشايد در تبسّم |
كه آرد بلبلان را در ترنّم |
|
|
كه لبخند نهان خوش چون ربا بست |
چو خنده صبحدم كز آفتابست |
|
|
لب خندان خوش است اما نه چندان |
گل از خنده خزان گرد ببستان |
|
|
بخند اى نازنين ليك بينديش |
كه لبخند فزون دل را كند ريش |
|
|
ببين در قهقهه كبك خرامان |
كه چشم باز بر وى گشت خندان |
حكايت
|
شنيدم طرفه كبك كوهسارى |
خرامان بود چون زيبا نگارى |
|
|
به خنده كوه را رقصان همى خواست |
نشاطش مىفزود و غصّه مىكاست |
|
|
به دشت از قهقهه آن كبك دلشاد |
ز بالا، شاهبازى ديده بگشاد |
|
|
گرفت آن كبك خندان را به چنگال |
ز بهر طعمه بشكستش پر و بال |
|
|
مبادا ناگهان باز شكارى |
كند بازى به كبك كوهسارى |
|
|
در اين محفل تو چون شمع اى خردمند |
به جان سوز و به لب آهسته مىخند |
|
|
كه مىترسم ز لبخند فزونت |
فلك چون غنچه سازد غرق خونت |
[١]. تنبيه الخواطر، جلد ٤، صفحه ٥٣٧.
[٢]. غررالحكم (روايات ديگرنيز درباره ضحك در ميزان الحكمه، باب «ضحك»، جلد ٥، صفحه ٤٧٩ تا ٤٨٦ آورده شده، مىتوانيد مراجعه نمائيد) ..