اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٢ - ٦٨- پرهيزگاران و قناعت طبع
سميط بن عجلان گويد كه: شكم تو بدستى (در يك وجب) بيش نيست چرا بايد كه تو را به دوزخ برد؟! يكى از حكماء گويد: هيچ كس به رنج صبورتر از حريص مطمع نبود، و هيچ كس را عيش خوشتر از قانع نبود، و هيچ كس اندوهگينتر از حسود نبود و هيچ كس سبكبارتر از آن كس نبود كه ترك دنيا گويد و هيچ كس پشيمانتر از عالم بدكردار نبود. [١]
به قول سعدى:
|
خدا را ندانست و طاعت نكرد |
كه بر بخت و روزى قناعت نكرد |
|
|
قناعت توانگر كند مرد را |
خبر كن حريص جهان گرد را |
|
|
سكونى به دست آور اى بىثبات |
كه بر سنگ گردان نرويد نبات |
|
|
مپرور تن ار مرد رأى و هُشى |
كه او را چو مىپرورى مىكشى |
|
|
خردمند مردم هنر پرورند |
كه تن پروران از هنر لاغرند |
|
|
كسى سيرت آدمى گوش كرد |
كه اول سگ نفس خاموش كرد |
|
|
خور و خواب تنها طريق دد است |
بر اين بودنن آئين نابخرد است |
|
|
خنك نيك بختى كه در گوشهاى |
به دست آرد از معرفت توشهاى |
|
|
بر آنان كه شد سرّ حق آشكار |
نكردند باطل بر آن اختيار |
|
|
وليكن چو ظلمت نداند ز نور |
چه ديدار ديوش چه رخسار حور |
|
|
تو خود را از آن در چه انداختى |
كه چه راز ره باز نشناختى |
|
|
بر اوج فلك چون پرّد جرّه باز |
كه بر شهپرش بستهاى سنگ آز |
|
|
كسى كو كم از عادت خويش خورد |
به تدريج خود را ملك خوى كرد |
|
|
كجا شير وحشى رسد در ملك |
نشايد پريد از ثرى بر فلك |
|
|
نخست آدمى سيرتى پيشه كن |
پس آنگه ملك خوئى انديشه كن |
|
|
تو بر كرّه تو سنى بدگهر |
نگر تا نپيچد زحكم تو سر |
[١]. كيمياى سعادت، جلد ٢، صفحه ٥٤١ ..