اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٨ - «ذكر» و فضيلت دوام آن
و نيز فرمود: «مَثَل خانهاى كه ذكر خدا در آن باشد و خانهاى كه ذكر خدا در آن نباشد، مَثَل زنده و مرده است». [١]
و نيز فرمود: «قومى نمىنشيند، و ذكر خدا نمىگويد، مگر اين كه ملائكه آنها را در برگرفته، و رحمت آنها را مىپوشاند، و سكينه و آرامش بر آنها نازل شده و خدا در ميان بندگانش ياد آنها كند». [٢]
و نيز فرمود: «قومى اجتماع نمىكنند، و ذكر خدا نمىگويند، مگر اين كه شيطان و دنيا از آنها كناره مىگيرد، و شيطان به دنيا گويد: آيا نمىبينى چه مىكنند؟» دنيا گويد:
«دَعْهم فَلَو قَد تَفَرَّقوا اخَذْتُ بِاعْناقهم»:
«آنها را رها كن اگر متفرق شدند (و ياد خدا نكردند) گردنهاى آنها را مىگيرم». [٣]
امام باقر (عليه السلام) فرمودند: در توراتى كه تحريف و تغيير در آن رخ نداده است نوشته شده كه حضرت موسى (عليه السلام) از پروردگارش سؤال كرد، آيا قريبى تا با تو نجوى و مناجات كنم (مناجات درگوشى سخن گفتن را گويند در مقابل منادات كه سخن گفتن بلند و از دور باشد) يا دورى (تا منادات كنم و فرياد زنم)؟ خداوند وحى رساند كه «انَا جليس مَنْ ذكرنى»: «من
همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند»، موسى (عليه السلام) گفت: چه كسى در حفظ تو است در روزى كه پناهى و حرزى جز پناهگاه تو نيست؟ «فقال:
[١]. لئالى الاخبار، جلد ١، صفحه ١٩١.
[٢]. لئالى الاخبار، جلد ١، صفحه ١٩١.
[٣]. لئالى الاخبار، جلد ١، صفحه ١٩٣ تا ١٩١ (شبيه روايت چهارم با اضافهاى در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ذيل همين فراز دارد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) از قول خداوند فرمودند: وقتى بنده من در نفس خود مرا ياد كند در نفسم يادش كنم و وقتى مرا در جمعى ياد كند در جمع خيرى از اجتماعات او، يادش كنم، و اگر به اندازه يك وجب به من نزديك شود يك ذراع به او نزديك مىشوم (ذراع تقريباً به اندازه سرانگشت دست تا آرنج است) و اگر يك ذراع به من نزديك شود به انداه (باع) كه به اندازه كشيدن دو دست است به او نزديك مىشوم و اگر به طرف من راه آمد به طرف او مىدوم (اذا مشى الىّ هَر ولت الَيه» البته واضح است كه خداوند اين مقادير را براى انس ذهن با ما مقادير بيان فرموده وگرنه اگر انسان به طرف او رود او به حدى به طرف ما آيد كه با محاسبات دنيوى قابل مقايسه نيست ..