اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٠ - «ذكر» و فضيلت دوام آن
زبانش به حنكش [١] و بالاى دهانش چسبيده و مىگفت لا اله الّا اللّه و مرا جمع كرده و امر به ذكر مىنمود تا خورشيد طلوع كند.
از رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) نقل شده كه فرمودند:
«مَنْ احَبَّ انْ يَرْتَعَ فِى رِياضِ الجَنَّة فَليُكثِر مِن ذِكْرِ اللّه»:
«كسى كه دوست دارد در باغهاى بهشت گردش كند، بايد ذكر خدا را زياد گويد». [٢]
مرحوم فيض كاشانى در محجة البيضاء گويد: «ثابت البنانى» گفت من مىدانم چه موقع پروردگارم مرا ياد مىكند، اطرافيان اعتراض كرده ناراحت شدند و گفتند چگونه مىدانى چه موقع خداوند يادت مىكند؟! گفت
«اذا ذكرته ذَكَرَنى»:
«وقتى يادش كنم يادم مىكند». [٣] بحثهاى زيادى درباره ذكر است كه در ذيل فراز
«ان كان فى الغافلين كتب فى الذاكرين ...»:
توضيح بيشترى خواهيم داد.
مرحوم الهى، در ذيل اين فراز (يمسى و همّه الشكر و يصبح و همّه الذكر) گويد:
|
كند شب روز خود در شكر يزدان |
كه بگشايد در الطاف سبحان |
|
|
به روز آرد شب و همت گمارد |
كه ياد يار بر خاطر نگارد |
|
|
خوشا روز و شب آن عشقبازى |
كه در دل نيست جز يارش نيازى |
[١]. حنك در لغت بالاى دهان و نيز استخوانى كه ريش از آن بيرون مىآيد را گويند كه از مستحبات نيز خصوصاً در نماز تحت الحنك است كه يك طرف عمامه را به زير چانه مىآورند و در اينجا مراد معنى اول است كه زبان به بالاى قسمت درونى دهان چسبيده بود.
[٢]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد ١٠، ذيل همين فراز، صفحه ١٥٣.
[٣]. محجة البيضاء، جلد ٢، صفحه ٢٦٦ (ابى ابى الحديد هم در ذيل اين فراز آورده ولى گفته يكى از عارفين به اصحابش چنين گفت) ..