فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣١ - متعه حج در كتاب و سنّت آیت الله جعفر سبحانى
را با به جا آوردن تمامى اجزايش تكميل كرد و اگر مانعى پيش آمد، بايد به نحوى كه خواهد آمد، از احرام خارج شد كه اين نيز نوعى اتمام است.
اما تفسير «اتمام» به اين كه هريك از عمره و حج در سفرى جداگانه انجام شود، تفسيرى است كه از آيه مزبور فهميده نمىشود و مخالف سيره پيامبر(ص) است؛ زيرا پيامبر(ص) به اصحاب خود دستور داده تا عمره را در حج داخل كنند و نيت را از حج به عمره برگردانند و اين كار براى اصحاب مشقت داشت؛ زيرا آنان به شيوهاى كه در دوران گذشته متداوّل بود، براى حج احرام مىبستند. بنابراين كسى كه آيه را به تفكيك عمره و حج و انجام آنها در طى دو سفر جداگانه ـ يكى در ماههاى حج و ديگرى در غير ماههاى حج ـ تفسير كند، اوّلاً تفسير به رأى كرده و ثانياً با سنت پيامبر(ص) مخالفت كرده است.
٢. پيش آمدن مانع از قبيل ترس از دشمن يا بيمارى
خداوند پس از آنكه به زايران خانهاش دستور مىدهد كه بايستى حج و عمره را تكميل كنند، به بيان وظيفه كسى مىپردازد كه برايش مانعى براى تكميل حج و عمره پيش آمده است. از اين رو مىفرمايد:
{فإن احصرتم فما استيسر من الهدي؛ } (٢٠)
اگر محصور شديد(و پس از احرام بستن نتوانستيد به مكه واردشويد) آنچه از قربانى فراهم شود(ذبح كنيد و از احرام خارج شويد).
اصل حصر به معناى حبس و بازداشتن است. از اين رو به كسى كه رازش را آشكار نمىكند مىگويند: حَصِرَ؛ زيرا خود را از آشكار كردن رازش، بازداشته است. معروف است كه لفظ «حصر» مخصوص بازداشتن دشمن از رسيدن به مقصودش و تنگ كردن عرصه بر اوست. ولى گاهى در هر مانعى استعمال مىگردد و گفته مىشود: «أُحصر بالمرض و حُصر بالعدوّ»؛ يعنى به وسيله بيمارى و دشمن، محاصره شد.
بنابراين بر كسى كه چنين اتفاقى برايش روى داده لازم است با ذبح قربانى، از احرام
(٢٠) بقره، آيه ١٩٦.