فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٨٠ - همراه با دايرة المعارف فقه اسلامى ـ آداب
«علت نام گذارى اَدَب اين است كه ادب كننده مردم را به صفات نيك و ستوده دعوت مىكند و آنها را از صفات قبيح نهى مىكند.» (٥)
معانى ديگر ادب
١. ظرافت [نكته سنج شدن] و خوب فرا گرفتن است. اين معنا را فيروز آبادى (٦)بيان كرده است.
٢. ملكه پايدار در نفس كه صاحب خود را از كردار زشت حفظ مىكند. صاحب تاج العروس اين معنى را از استاد خود حكايت كرده است.
٣. رياضت و تمرينى كه انسان در راه به دست آوردن فضايل انسانى انجام مىدهد. اين نقل قول از ابو زيد است.
٤. به كاربردن هر چيزى كه از نظر رفتار و گفتار قابل ستايش باشد، يادگيرى چيزى با تمام ويژگىهاى نيك و زيباى آن، تعظيم [احترام] به بزرگترها و مدارا با پايينتر از خود. اين معنا به نقل از توشيح است.
٥. اخلاق نيكو و انجام دادن كارهاى با ارزش و بزرگ. اين مطلب از جواليقى نقل شده است.
دقيقترين بلكه فراگيرترين تعاريف، چنان كه مؤلف تاج العروس اشاره كرده همان تعريف اوّل مىباشد. (٧)پس حقيقت اَدَب همان ظرافت و دقت در انجام كار و خوب فراگرفتن است. بقيه تعبيرها يا براى بيان اثر يا براى بيان موارد استعمال آمدهاند و اين معنا با بعضى از معانى، ازقبيل اطلاق آداب بر علوم ادبى تقابلى ندارد. اطلاق ادب بر علوم ادبى، بعد از اسلام پديد آمده است، (٨)از همين رو در تعريف آداب گفتهاند: دانشى است
(٥) تهذيب اللغه، ج١٤، ص٢٠٩.
(٦) القاموس المحيط، ج١، ص١٥٥.
(٧) تاج العروس، ج١، ص١٤٤.
(٨) همان.