فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٢٧ - قصاص در ضرب مسعود امامى
نمىكند، از اين رو به او فرمود: حال كه قصاص نمىكنى، همه آن اموال براى تو باشد و آن اموال را به او بخشيد». (٨٧)
٧. بيهقى با سند متصل نقل مىكند كه اسيد بن حضير كه مردى بذله گو و شوخ طبع بود در نزد رسول خدا(ص) با مردم سخن مىگفت و آنان را مىخنداند. رسول خدا(ص) با انگشت به پهلوى او زد. اسيد گفت: دردم آمد، پيامبر(ص) فرمود: قصاص كن، او گفت: اى رسول خدا، تو پيراهن بر تن دارى و من پيراهنى بر تن ندارم. پيامبر(ص) پيراهن خويش را بالازد، اسيد پهلوى آن حضرت را در بغل گرفت و آن را بوسيد و گفت: پدر و مادرم به فدايت اى رسول خدا، من همين را مىخواستم. (٨٨)
٨. حاكم نيشابورى با سند متصل نقل كرده است كه پيامبر(ص) به سبب خراش غير عمدى كه بر عرب بيابان گردى وارد كرده بود، او را به قصاص از خود دعوت كرد، زيرا جبرئيل ـ پس از وارد كردن آن خراش ـ بر او نازل شده و به او چنين گفته بود كه خداوند تو را ستمگر و متكبر مبعوث نكرده است.
آنگاه آن حضرت، مرد اعرابى را خواست و به او فرمود: قصاص كن، اعرابى گفت: پدر و مادرم به فدايت، حلال كردم و اگر بار ديگر نيز چنين كنى هر گز قصاص نخواهم كرد. پيامبر(ص) نيز او را دعاى خير كرد. (٨٩)
٩. امّ سلمه مىگويد: پيامبر(ص) در خانه من بود و مسواكى در دست داشت و خدمتكار را پيوسته صدا مىزد و او پاسخى نمىداد، تا اين كه امّ سلمه به دنبال او به خانه همسران ديگر پيامبر(ص) مىرود و او را مىبيند كه مشغول بازى با حيوانى است، به او مىگويد: به بازى سرگرمى و صداى پيامبر(ص) را نمىشنوى؟! خدمتكار به نزد آن حضرت مىآيد و مىگويد: سوگند به خدايى كه تو را برانگيخت، صدايت را نشنيدم.
(٨٧) شرح الاخبار، ج٣، ص٢٦٢؛ مناقب آل ابى طالب، ج٣، ص٢٩٧؛ مستدرك الوسائل، ج١٨، ص٢٨٨(به نقل از مناقب آل ابىطالب)؛ بحار الانوار، ج٤٦، ص٩٦.
(٨٨) السنن الكبرى، ج٨، ص٤٩؛ كنزالعمّال، ج١٥، ص٨٦.
(٨٩) المستدرك، ج٤، ص٣٣١؛ كنزالعمال، ج١٥، ص٨٨.