فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٨٣ - همراه با دايرة المعارف فقه اسلامى ـ آداب
هستند؛ مثل آداب سفره. آداب گاهى عبادى است و قصد قربت در آن شرط شده مانند غسل احرام و گاه قصد قربت در آن اعتبار نشده و توصلى است مثل آداب تجارت. گاه آداب مطلوب به طلب استقلالى و تأسيسىاند مثل استحباب سرمه كشيدن و گاه مطلوب به طلب ضمنى و تأكيدىاند يعنى باعث شدّت يافتن مطلوبيت و ثواب مىشوند مثل تكرار شستن صورت و دست راست در وضو، يا موجب تشديد كراهت و عقاب در مكروهات خواهند شد.
بعضى تصور كردهاند كه آداب در سخنان فقها فقط مستحبات و مكروهات را در برمىگيرد، لذا شامل احكام الزامى واجب و حرام نمىشود. اما با تتبّع در متون فقهى معلوم مىشود كه آداب در اصطلاح فقها بر احكام الزاميه هم استعمال شده؛ مثل آداب تخلّى كه از جمله محرّمات آن، نشستن رو به قبله و از واجبات آن ستر عورت از بيننده بالغ عاقل است. يا در ولادت و زايمان، بر واجباتى مثل تنها بودن زنان اطراف زائو بدون دخالت و حضور مردان ادب، اطلاق شده است. همچنين بر مستحبات و مكروهات ولادت هم آداب استعمال شده است. پس دايره آداب وسيعتر و اعم از مستحبات و مكروهات است، و هر چيزى را كه در كمال متعلق حكم شرعى مطلوب و ملحوظ باشد، شامل خواهد شد، خواه عبادت يا معامله و خواه الزامى يا غير الزامى باشد.
البته اصل حكم شرعى مثل وجوب نماز ظهر يا وجوب روزه در ماه رمضان آداب ناميده نشده است؛ زيرا گفتيم كه آداب در اطلاق رايج فقهى، يك مفهوم اضافى است ؛ يعنى چيزى است كه موجب كمال و جمال و صفت مطلوب عملى باشد كه حكم شرع به آن تعلق گرفته است خواه آن عمل عبادت باشد و خواه معامله يا غير آن.
گاهى در اصطلاح فقه، ادب بر صفات ذات اطلاق مىشود نه بر صفات افعال، لذا گفته مىشود: آداب القاضى؛ به معناى صفات مطلوب در قاضى. البته ممكن است بر ادب قضاوت براى قاضى حمل شود كه در اين صورت از صفات فعل قضاوت يا آنچه كه به فعل قضاوت مرتبط است شمرده مىشود. خلاصه كلام آن كه: مراد از آداب در فقه ما خصوصاً هنگامى كه آداب به عناوينى كه حكم شرعى بدان تعلق گرفته اضافه شود ـ چيزى