فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣٠ - قصاص در ضرب مسعود امامى
آنان زد، مرد گفت: اى اميرمؤمنان، اين زن همسر من است، عمر گفت: پس قصاص كن، مرد گفت: اى امير مؤمنان، تو را آمرزيدم، عمر گفت: آمرزش به دست تو نيست، تو مىتوانى عفو كنى، مرد گفت: اى امير مؤمنان، تو را عفو كردم. (٩٩)
١٧. روزى ابوبكر بر مردى سيلى زد و پس از آن كه از كار خويش پشيمان شد به او اجازه داد تا قصاص كند، ولى آن مرد ابوبكر را عفو كرد. (١٠٠)
١٨. ياران عثمان براى او نامهاى نوشتند و معايب و اشتباهات وى را در آن ذكر كردند و عمار آن نامه را به نزد عثمان آورد و چون عثمان آن را خواند، گفت: خداوند بينى ات را به خاك بمالد، عمار گفت: و بينى ابو بكر و عمر را، عثمان چون اين سخن را شنيد برخاست و عمار را آنقدر لگد زد تا بيهوش شد، سپس از كرده خود پشيمان شد و طلحه و زبير را براى دلجويى نزد عمار فرستاد، آن دو به عمار گفتند: يكى از اين سه امر را انتخاب كن، يا عفو كن و يا ارش بگير و يا قصاص نما، عمار گفت: به خدا سوگند هيچ يك را بر نمىگزينم تا به ديدار خدا روم. (١٠١)
١٩. هيثمى نقل مىكند كه پسر عموى خالد بن وليد بر كسى سيلى زد، عموى او به نزد خالد آمد و شكايت كرد، خالد نيز به او اجازه داد كه قصاص كند و چون آن مرد دست خويش را بالا برد كه قصاص كند، عمويش گفت: براى خدا او را رها كن. (١٠٢)
(٩٩) كنزالعمال، ج٥، ص٤٦٣.تازيانه عمر در زمان خلافتش و خلافت ابوبكر، داستان بلندى در متون تاريخ و حديث دارد و شمار زيادى از ياران پيامبر (ص) و مردم آن روزگار طعم تلخ آن را چشيدهاند( اين تازيانه كه هميشه همراه عمر بوده، پيوسته در هر كوى و برزن بر سر و بدن اين و آن فرود مىآمد تا آتش خشم و غضب خليفه را خاموش سازد، تا جايى كه يكى از شاعران اهل سنت شيفته اين تازيانه وحشى شده و آن را به عصاى موسى(ع) تشبيه كرده است! علامه امينى گوشهاى از وقايع زشت مربوط به اين تازيانه را جمع آورى كرده و پاسخى شايسته به اين شاعر دلباخته دادهاست. مراجعه شود به: الغدير، ج٦، ص١٥٧،١٥٨،١٦١،١٨٤،١٨٥،١٨٦ و نيز: ج٨، ص٨٠.
(١٠٠) كنزالعمال، ج١٥، ص٦٩.
(١٠١) الغدير، ج٩، ص١٨.(به نقل از ابن عبدربّه در كتاب العقد الفريد).
(١٠٢) مجمع الزوائد،ج٦، ص٢٨٩.