ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٨ - آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام
مگر سينههاى امين و خردهاى متين و ورزيده ) .
بهمين جهت بود كه براى هر مدعى انسانيت امكان برخوردارى از عظمتها و ارشادهاى آن پيشتازان وجود نداشت . حتما اين قانون متداول در زندگى انسانها را مى دانيم كه النّاس الى اشباههم اميل ( مردم به همانندهاى خود بيشتر ميل ميكنند ) لذا اقليت پيروان اين پيشتازان بر مبناى قاعده بود و اگر عكس آن اتفاق مى فتاد ، جاى بحث و گفتگو بود . از طرف ديگر راهى كه آن پيشتازان مى رفتند ، مخالف هواهاى نفسانى بوده و تعديل « خود طبيعى » و پشت پا زدن به مال و منال دنيا و نامجوئى و شهرت طلبى و هرگونه پديدههاى خود محورى فرازهاى اساسى آن راه ميباشد .
٩٢ - انا وضعت فى الصغّر بكلاكل العرب و كسرت نواجم قرون ربيعة و مضر [١] ( من بودم كه در دوران جوانى به گردنهاى بزرگان عرب شمشير نهادم و شاخهاى بر آمدهء قبايل ربيعه و مضر را شكستم ) .
وقتى كه ارزش زندگى در برابر مشيت الهى كه خالق حيات و موت است مشخص شود ، هنگامى كه انسان بمقام شامخ مالكيت بر خويشتن برسد و آن قدرت را بدست بياورد كه با مهار كردن اميال و خواستههاى نفسانى در جهاد اكبر پيروز شود ، در هر گونه جهاد اصغر پيروز خواهد گشت . اينست قانون اساسى شكست و پيروزى .
٩٣ - و أنّى لمن قوم لا تأخذهم فى اللَّه لومة لائم ، سيماهم سيما الصّدّقين و كلامهم كلام الأبرار ، عمّار اللَّيل و منار النّهار متمسّكون بحبل القرآن يحيون سنن اللَّه و سنن رسوله ، لا يستكبرون و لا يعلون و لا يغلَّون و لا يفسدون ، قلوبهم فى الجنان و أجسادهم فى العمل [٢] ( و من از قومى هستم كه آنان را
[١] خطبهء ١٩٠ ص ١٨١ .
[٢] خطبهء ١٩٠ ص ١٨٤ .