ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣ - تا يك بعد اين ارواح پوسيده وصله شود ، بعد ديگرى از آنها پاره مى گردد
عليه السلام از خود نشان دادهاند ، اگر مسئلهء تكليف و تعهد الهى نبود ، تصدى آن بزرگوار به زمامدارى حتى يك لحظه هم منطقى به نظر نمى رسيد ، چنانكه در بعضى از جملات نهج البلاغه نيز ديده مى شود كه فرموده است : لو لا حضور الحاضر و قيام الحجّة بوجود النّاصر . . .
( اگر جمعى از حق طلبان براى اداى تكليف حضور نداشتند و اگر با وجود يار و ياور حجت براى من قائم نمى شد . . . ) افسار اين خلافت را بر گردنش مى انداختم و راه خود را مى رفتم .
از طرف ديگر رشد روحى و اعتلاى انسانى با اجبار و اكراه و اضطرار هم سازگار نيست ، پس چه بايد كرد و اين درد را چگونه بايد مداوا نمود بنظر مى رسد اين معما يك امر بسيط نيست ، بلكه امرى است مركب و تشكل يافته از خصلتها و اوصافى كه هيچيك از آنها به تنهائى علت تباهى و انحراف معما گونهء مردم نمى باشد ، بلكه علت تامهء بوجود آمدن اين معما ، همان خودپرستى است كه از صيانت ذات شخصى شروع مى شود و در خودپرستى به نابودى هر انسان و هر اصل و قانون ختم مى شود . توضيح اين كه : انسان بطور طبيعى خود خواه است و اين حقيقتى است انكار ناپذير ، ولى همهء ما مى دانيم كه ريشهء اصلى اين خودخواهى عبارتست از آن غريزهء اساسى كه « صيانت ذات » ناميده مى شود . صيانت ذات پديده و فعاليتى است كه بدون آن ادامهء حيات امكان پذير نمى باشد ، آنچه كه اين پديده يا فعاليت را از حركت سازنده و اصلى خود منحرف مى نمايد هوىها و تمايلات حيوانى آدمى است كه صيانت ذات را به خودپرستى مبدل مى سازد و اين خودپرستى تا حد نابودى اصول و قوانين و ديگر انسانها پيش مى رود . منحرف ساختن صيانت ذات بوسيلهء هوىها و تمايلات نفسانى ، در جوامعى كه ابعاد انسانى روشن شده است به هيچ گونه عامل اجبارى مستند نيست ، زيرا براى كسى كه ابعادى از هر دو گروه خير و شر ( ابعاد هوى و تمايلات و ابعاد رشد انسانى در ارتباط با همنوعان خود و استعدادهاى اصيل او ) روشن شده باشد ، او مى تواند بمقدار توانائى خود ،