ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦١ - نوع سوم - مقاومتى كه از بىشخصيتى بوجود مى آيد و تعليم و تربيت را از اثر مى اندازد
كه هر فردى بر آن استعداد خاصى كه در وى به فعليت رسيده و تقويت شده است ، تعصب بورزد تا آنجا كه براى تفسير و توجيه حيات خود چيز ديگرى جز محصول فعاليتهاى آن استعداد سراغ نداشته باشد . در نتيجه چنين انسانها از پذيرش هرگونه حقيقت و واقعيت بوسيلهء تعليم و تربيت امتناع خواهند ورزيد .
نوع سوم - مقاومتى كه از بىشخصيتى بوجود مى آيد و تعليم و تربيت را از اثر مى اندازد توضيح اين نوع مقاومت چنين است كه شخصيتهاى مايع و انعطاف پذير دائمى مانند آن جسم كروى است كه يك چيز كروى ديگرى را روى آن بگذارند كه بدون توقف سرازير مى گردد و بقول سعدى :
< شعر > پرتو نيكان نگيرد هر كه بنيادش بد است تربيت نااهل را چون گردكان بر گنبد است < / شعر > شخصيتى كه از عناصر فعال و ثابت بىبهره باشد ، هيچ حقيقتى را بعنوان ضرورت يا شايستگى نمى گيرد .
براى چنين شخصيتى همه چيز در همه حال مساوى و احتمال تأثير جدى و اساسى آنها تفاوت چندانى ندارد . براى مايع نگهداشتن شخصيت و حفظ انعطاف پذيرى آن در مقابل انگيزهها و عوامل ، يك مقاومت درونى بوجود مى آيد كه مانع از جهت يافتن و هدفجوئى خاص شخصيت بوسيلهء تعليم و تربيت مى باشد و در حقيقت يك مقاومتى براى بىمقاومتى براى پذيرش حقايق و واقعيات بوجود مى آيد ، نظير تحريك اراده براى بىارادگى و بىتصميمى در جريانات زندگى . مى توان اين گونه وضع روانى را شخصيت بىشخصيتى ناميد ، كه با بى شخصيتى محض بسيار متفاوت است ، زيرا در قسم اول تعمد و فعاليتى در درون وجود دارد كه از داشتن شخصيت فعال بوسيلهء اصول و قوانين جلوگيرى مى كند ، در صورتى كه در قسم دوم چنين تعمد و فعاليتى وجود ندارد