ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٨ - ترجمهء خطبه چهل و سوم
كرد و هنگامى كه مردم جمع شدند ، بالاى منبر رفته و پس از سخنان طولانى گفت : اى مردم مى دانيد كه من خليفهء عمر بن الخطاب و عثمان بن عفان بر شما هستم و من هرگز مردى از شما را كه موجب رسوائى شود ، بر شما مسلط نكردهام و من ولى عثمان هستم و عثمان مظلوم كشته شده است و خداوند مى فرمايد : ( وَلا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ الله إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا ) [١] ( و هر كس كه مظلوم كشته شود ، ما براى ولى او سلطه بر قاتل آن مظلوم قرار دادهايم ، ولى در قتل اسراف نكند ، زيرا او يارى شده است ) .
و من ميل دارم شما آنچه را كه در بارهء قتل عثمان در درون خود داريد بمن بگوئيد ، همهء اهل شام برخاسته و خونخواهى عثمان را پيش كشيدند و با معاويه براى همين خونخواهى بيعت كردند و با خدا تعهد بستند كه از مال و جان خود در گرفتن خون عثمان بگذرند ، تا آنجا كه خدا ارواح آنان را در اين راه بگيرد » [٢] . جرير پس از اين گفتگوها بار ديگر معاويه را به بيعت با امير المؤمنين تحريك ميكند و معاويه در اندوه فرو مى رود با نزديكانش به مشورت مى پردازد ، برادرش پيشنهاد ميكند كه عمرو بن عاص را بخواهد . . . و در مجلدات گذشته داستان عمرو بن عاص و دين فروشى و خود فروشى او را مشروحا نوشتهايم و عمرو بن عاص به كمك معاويه مى شتابد و در ركاب معاويه به مبارزه با ولى اللَّه اعظم امير المؤمنين مى پردازد . سپس جرير بدون گرفتن نتيجه از شام بر مى گردد و مالك اشتر رحمة اللَّه عليه او را به مسامحه و تقصير در مأموريتش متهم مى سازد و ميان آن دو گفتگوهاى تند انجام مى گيرد و سپس جرير از امير المؤمنين جدا مى شود و به قرقيساء مى رود و در جنگهاى صفين
[١] الاسراء آيه ٣٣ .
[٢] منهاج البراعة ج ٤ ص ٢١٤ و ٢١٥ .