ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٧ - ترجمهء خطبه چهل و سوم
و هدايت ميكند .
« يعنى به بيعت با اين مرد . و نامهء امير المؤمنين را به معاويه داد » [١] وقتى كه معاويه نامه را خواند ، جرير برخاست و حمد و سپاس خداوندى را بجاى آورده و گفت : اى مردم فهم و تفسير داستان عثمان كسانى را كه شاهد قضايا بودند ، عاجز نموده است ، چه رسد به كسانى كه از آن قضايا دور بوده ، فقط چيزهائى را شنيدهاند . مردم بدون اجبار با على بن ابي طالب بيعت كردهاند و طلحه و زبير از كسانى بودند كه با آن حضرت بيعت نمودهاند و بدون رويداد مجوز بيعت خود را با على نقض كردهاند . و بدانيد ، اين دين فتنه و آشوب را تحمل نمى كند و عرب شمشير را نمى پذيرد .
ديروز در بصره جنگ و غائله اى بر پا شده بود كه اگر بلاى ديگرى مانند آن پيشامد كند ، زندگى مردم از بين خواهد رفت . و عموم مسلمانان به على ( ع ) بيعت كردهاند . و اگر ما اختيار امور خود را در دست داشتيم ، براى زمامدارى كسى جز او را انتخاب نمى كرديم و هر كس مخالفت ميكرد مورد عتاب و سرزنش بود . بنا بر اين دلايل ، تو اى معاويه ، آنچه را كه مردم پذيرفتهاند بايد بپذيرى . و اگر بگوئى : عثمان مرا باين مقام شايسته ديده است و سپس مرا عزل نكرده است ، اين سخنى است كه اگر صحيح باشد ، براى خدا دينى نخواهد ماند ، و هر كس در هر حالى كه اختيار چيزى را در دست داشته باشد ، ثابت و غير قابل تغيير خواهد ماند در صورتى كه خداوند براى هر ولى و زمامدارى همان حق را داده است كه به زمامدار گذشته داده بود . و خداوند امور مسلمانان را هموار نموده و براى آنان حقوقى داده است كه بعضى از آنها بعضى ديگر را نسخ نموده و از بين مى برد . معاويه در پاسخ اين سخنان گفت : اى جرير ، تو بما مهلت بده يا تو در اين امر دقت كن و ما هم بررسى كنيم تا نظر اهل شام را مطلع شويم ، چند روزى بر اين گذشت و معاويه مردم را عموما براى نماز دعوت
[١] همين مأخذ ص ٢١٤ .