ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٢ - توضيحى در بارهء شورى با نظر به دو آيهء فوق
من داراى شخصيتى فوق خطا نيستم .
قطعى است كه من و شما بندگان مملوك پروردگارى هستيم كه جز او خداوندى وجود ندارد . او است مالك مطلق نفوس ما كه بالاتر از مالكيت خود ما است . اوست كه ما را از مراحل پايين حيات به مراتب عالى آن حركت داده ، گمراهى ما را به هدايت و نابينائى ما را به بينائى مبدل ساخته است ) اهميت مشورت در عبارات فوق در چند جمله بخوبى ديده مى شود : ١ - هنگامى كه حق به من گفته شود ، بدون كمترين كبر و نخوت آنرا خواهم پذيرفت . در اين جمله لزوم ابراز حق اگر چه در شكل مشورت هم نباشد ، گوشزد شده است ، چه رسد به لزوم پيروى از حق كه بوسيلهء مشورت نمودار مى گردد . ٢ - در برابر من از گفتن حق خوددارى نكنيد . ٣ - از مشورت با من از روى عدالت خوددارى نورزيد . ٤ - من داراى شخصيتى فوق خطا نيستم .
در جمله اى ديگر فرموده است : لا ظهير كالمشاورة [١] ( هيچ پشتيبانى مانند مشورت وجود ندارد ) .
و در جملهء ١١٣ از كلمات قصار فرموده است : و لا مظاهرة اوثق من المشاورة - ( و هيچ پشتيبانى و استمدادى محكمتر از مشورت نيست ) .
و در جمله ، ٢١١ از كلمات قصار فرموده است : و الاستشارة عين الهداية و قد خاطر من استغنى برأيه ( و مشورت عين هدايت است ، قطعا به خطر افتاد كسى كه استبداد و استغنا ، به رأى خود نمود ) . اين تأكيدهاى صريح كه امير المؤمنين عليه السلام در بارهء ضرورت مشورت نمودن فرموده است ، فقط گفتار زبانى نبوده و عمل آن بزرگوار كمترين تخلفى از گفتارش نداشته است . بعنوان نمونه همان طور كه مرحوم آية اللَّه
[١] نهج البلاغه ج ٣ ص ٤٧٨ .