ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٧ - حاكميت خداوندى يعنى چه
اجسام شفاف مانند شيشه نفوذ داشته ، ولى عين آنها نيست . خداوندى كه به فطرت پاك و وجدان با عظمت انسانها آن نيرو و استعداد را داده است كه اراده و مشيت اللَّه را در بارهء حق و باطل و « حيات معقول » چه بوسيلهء پيامبران عظام و چه بوسيلهء عقول سليمه و راهنماييهاى حكماى راستين كه نمونه هائى از پيامبرانند درك و دريافت نمايند . خداوندى كه بهمهء مردم قدرت راز و نياز و ارتباط مستقيم آنان را با خود ، عنايت فرموده است . خداوندى كه نيرو و مسير تكامل را براى همهء انسانها عطا فرموده ، آنان را با بدست آوردن يك آگاهى و الا حاضر در پيشگاه خود معرفى نموده است . خداوندى كه مبناى خلقت جهان و انسان را بر عدالت استوار ساخته ، و اندك ظلم بر بندگان و حتى بر جانداران ناچيز را محكوم ساخته است . خداوندى كه راه وصالش را به شمارهء نفوس مخلوقات قرار داده است : ( الطَّرق الى اللَّه بعدد نفوس الخلايق ) يا بعدد انفاس الخلايق . آرى مقصود از « خدا » در مسئلهء « حاكميت خدا » اينست ، نه آن خدايان ساخته شدهء ذهن مردم عامى و خودپرستان گريزان از خدايابى كه جريان محيط و اجتماع و قدرت - پرستان خود محور آنان را در ابتدائىترين مراحل معرفت متوقف ساختهاند .
٢ - حاكميت ، عين همان آلودگىهاى ذهنى و نقص معلومات كه انسانهاى فراوانى را از دريافت اللَّه محروم ساخته است ، در موضوع حاكميت خداوندى نيز وجود دارد . عده اى گمان ميكنند كه مقصود از حاكميت خدا عبارتست از اين كه خداوند عز و جل در شكل يك موجود بزرگ مجسم مى شود و در پشت ميز مى نشيند و كاغذى بدست مى گيرد و قوانين بشرى را مى نويسد و آن گاه يك تازيانهء بزرگى هم بدست مى گيرد و آن قوانين را اجرا مى نمايد عده اى ديگر چنين تو هم مى كنند كه خدا بوسيلهء اقويا و زورمندان خود محور ارادهء خود را بر مردم تحميل ميكند و همهء مردم هم از روى اجبار تن به حاكميت آن اقويا مى دهند بعضى ديگر چنين تصور مى كنند كه حاكميت خداوندى بر