ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٠ - اگر زمامدار يك جامعه با ايمان نباشد
فيها الأجل و يجمع به الفىء و يقاتل به العدوّ و تأمن به السّبل و يؤخذ به للضّعيف من القوىّ حتّى يستريح برّ و يستراح من فاجر ( آرى ، حكمى نيست مگر از آن خدا ، ولى اينان مى گويند : زمامدارى نيست مگر از آن خدا . وجود حاكم و زمامدار براى مردم ضروريست ، يا حاكم نيكوكار يا بدكار ، كه اگر زمامدار بد و منحرف باشد ، شخص با ايمان در زمامدارى او عمل صالح خود را انجام مى دهد و شخص كافر براى دنياى خود برخوردار مى گردند ، تا روزگار زندگى مؤمن و كافر [ يا زمامدارى بدكار و منحرف ] سپرى شود و خداوند بوسيلهء زمامدار منحرف غنائم را جمع و بوسيلهء او جهاد با دشمن را براه مى اندازد و راهها بوسيلهء او امن مى گردد و بوسيلهء او حق ضعيف از قوى گرفته مى شود تا نيكوكار راحت شود و مردم از شر تبهكار در امان باشند ) .
اگر زمامدار يك جامعه با ايمان نباشد درست است كه مطابق منابع اسلامى حكومت اصلى در جوامع اسلامى جنبهء الهى دارد و بايد مردم براى بدست آوردن چنين حكومت از كوشش و تلاش هيچ خوددارى نكنند و بوسيلهء حكومت الهى است كه حق و عدالت و صلح و صفاى واقعى در جامعه حكمفرما مى گردد ، و پايان همهء حكومتهاى جوامع دنيا يك حكومت جهانى الهى خواهد بود . ولى اگر چنين حكومتى امكان پذير نشد در درجهء دوم وجود حكومتى كه مديريت جامعه را بعهده بگيرد و جامعه را از هرج و مرج و اختلالهاى مانع از حيات اجتماعى نگهدارى نمايد ، يك ضرورت طبيعى است ، اگر چه متصدى يا متصديان حكومت خود در آتش بىايمانى بسوزند و تباه شوند . اين مطلب را جلال الدين مولوى در موقعيت اغنياى بىايمان كه شامل حكومتها مى شود ، چنين بيان ميكند :
< شعر > شهوت دنيا مثال گلخن است كه ازو حمام تقوى روشن است < / شعر >