ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٨ - ترجمهء خطبهء چهلم
آيا آن خوارج نمى دانستند كه امير المؤمنين زودتر و عميقتر از آنان اين آيه : انْ الْحُكْمُ الَّا لِلَّه ( حكمى نيست مگر از آن خدا ) را درك كرده و پذيرفته و از اعماق روحش بآن ايمان آورده است مگر امير المؤمنين كه در تمام طول زندگانى از حاكميت مطلقهء الهى دفاع و در راه اشاعهء آن اغلب زندگيش را در مرز زندگى و مرگ حركت نموده است مى تواند منكر آن باشد و يا ترديدى در صحت آن بخود راه بدهد كه يقين آوردنش به آن احتياج به آن كاسههاى داغتر از آش داشته باشد انسان در هنگام توجه باين داستان غمانگيز واقعا نمى داند در بارهء تفسير روانى اين گونه مردم نابكار چه بگويد اين داستان شرمآور درست مانند اينست كه دسته اى از مدعيان اسلام بعنوان دفاع از قرآن راه بيفتند و روياروى پيامبر اسلام صف آرائى نموده و شمشير بروى او بكشند و بگويند : لا كتاب الَّا كتاب اللَّه ( كتابى نيست مگر قرآن ) و بدين ترتيب كسى را مورد اعتراض قرار بدهند و به او دستور صادر فرمايند كه تو بايد به قرآن عمل كنى كه قرآن به خود او وحى شده است منظور خوارج اين بود كه امير المؤمنين عليه السلام در پذيرش حكميت آن دو حيله گر بخطا رفته است ، زيرا حكم از آن خدا است نه آن دو حكم . البته همه مى دانند كه امير المؤمنين بهيچ وجه به حكميت آن دو نفر رضايت نداشته است و با اكراه و اجبار او را باين كار وادار كردند و سپس خود وادار كنندگان كار خود را تخطئه كردند . اكنون اين شعار حق نما را سردادهاند كه « حكمى نيست مگر از آن خدا » مگر امير المؤمنين منكر قرآن و يا ترديدى در آن داشت كه نيازمند به چنين شعارى بوده باشد گمان نمى رود حماقت و جهالت خوارج بآن اندازه بوده است كه امير المؤمنين را از قرآن منحرف بدانند ، بلكه همان گونه كه آن حضرت تصريح فرموده است : آنان مى خواستند حكومت على بن ابي طالب ( ع ) را بجهت تن دادن به حكميت از رسميت بيندازند و بگويند :