ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠ - با شنيدن دعوت براى دفاع از حيات چنان از ترس و هراس دگرگون مى شويد كه از درك سخنان من ناتوان مى گرديد
راه ورود سخنان حيات بخش را به درون خود ببندند ، راه را براى ورود سخنان مهلك و در عين حال فريبنده كه جباران كامكار روزگار سر خواهند داد .
باز مى كنند . ١١ ، ١٣ - ما أنتم لي بثقة سجيس الَّليالي و ما أنتم بركن يمال بِكُمْ و لا زوافر عزّ يفتقر إليكم ( من هرگز بشما اطمينان ندارم . شما آن ركن محكم و پايدار نيستيد كه بتوان بر شما تكيه كرد و چنان ياران و آشنايان عزيزى نيستيد كه احتياجى را برطرف بسازيد ) .
چگونه اين رهبر عظيم به مردمى اطمينان كند كه نه در ميان خود اتحادى در نظر و خواستهها دارند و نه حقيقت رهبر را درك مى كنند و نه راهى براى ورود سخنان او به دل خود باز مى كنند چه جانگذاز است داستان رهبرى امير المؤمنين عليه السلام بر آن مردم و چه جانگدازتر بود اين داستان اگر تاريخ آن دوران از نقل و بيان آن امتناع مى ورزيد حقيقت اينست كه اگر تاريخ بشرى حلقه هائى گسيخته از هم بوده و هر برهه اى از اين تاريخ براى خود بروز مى كرد و ساخته مى شد و سپس بدون ارتباط با برهههاى آينده در تاريكى يا نيستى فرو مى رفت ، نه تنها دردها و شكنجههاى بشرى امكان زندگى را از وى سلب مى كرد ، بلكه حكمت وجود انسانهاى كامل و شخصيتهاى ربانى در ميان مردم از همه چيز بيخبر و بىايمان و بىاصل و فاقد شعور حيات ، براى ابد لا ينحل و غير قابل توضيح مى ماند .
ولى خوشبختانه ، مسئله چنين نيست كه حساب و كتاب يك وجدان عام پيوند دهندهء برهههاى تاريخ در كار نباشد . بلكه بالعكس ، چنان حساب و كتاب دقيقى دست اندر كار است و چنان فعاليت جدى در وجدان عام بشرى در امتداد