ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٢ - تعريف تمدن از دو ديدگاه مختلف
ديدگاه يكم - « انسان محورى » است .
ديدگاه يكم - « انسان محورى » است .
تمدن از اين ديدگاه چنين تعريف مى شود : « تشكل انسانها با روابط عالى و اشتراك همهء افراد و گروههاى جامعه در پيش برد اهداف مادى و معنوى براى رسيدن به » حيات معقول « كه به فعليت رسيدن همهء استعدادهاى سازندهء انسانى در آن حيات دست بكار ميشوند .
دو مسئلهء مهم در اين تعريف وجود دارد : يكى اين كه تعريف مزبور به اضافهء اين كه ماهيت تمدن را توضيح مى دهد ، روشنگر هدفها و آرمانهاى جوامع از بوجود آمدن تمدن نيز ميباشد .
دوم - نسبى بودن تمدنها است . اين نسبيت با نظر به گسترش تدريجى علوم و صنايع و آرمانهاى انسانى و گسترش ابعاد مثبت انسانها در نتيجهء بروز ارتباطات منطقى ميان آنان ، كاملا روشن است .
ديدگاه دوم - بر مبناى « قدرت محورى » در اشكال مختلف آن است .
ديدگاه دوم - بر مبناى « قدرت محورى » در اشكال مختلف آن است .
تمدن از اين ديدگاه عبارتست از به فعليت رسيدن همهء استعدادها و استخدام همهء اشكال قدرت ، در پيش برد هدفهاى حيات طبيعى معمولى . اين تمدن حقيقتى بنام انسان در مسير تكامل عالى و وحدت انسانيت نمى شناسد .
گردانندگان اين تمدن نژاد و جامعهء خود را محور قرار مى دهند ، كه اگر تحليل دقيق در بارهء آن انجام بگيرد ، بر مبناى « خود محورى » تكيه ميكند كه با كلماتى براى فريفتن همان اجتماع ابراز مى گردد ، مانند « نژاد آلمان برتر از همه » « نژاد فرانسه فوق همه » . اين تعريف براى آن جامعه شناسان و تمدن شناسان كه از « انسان محورى » حمايت ميكنند ، نه تنها رضايت بخش نيست ، بلكه با يك توجه دقيق آن را نوعى از جلوههاى تنازع در بقاء تلقى مى نمايند كه بالاخره به زوال خود آن تمدن نيز ميانجامد . ما امروزه شاهد كتابهاى فراوانى در پوچى زندگى و مجهول بودن انسان و جستجوى دواى تمدن هستيم كه در جوامع باصطلاح متمدن منتشر ميشوند و از مطالعه كنندگان بسيار فراوانى هم برخوردار مى باشند . كتابى بنام « هشت گناه بزرگ انسان متمدن » مى تواند يك انتقاد