ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠١ - راهى را پيش بگيريم كه آفرينندهء راه و مقصد معين كرده است
< شعر > چنانكه بينى آن باشد كه او بوئى برد بوى او را جانب كوئى برد < / شعر > مولوى شما در بارهء شيوع و رواج تخدير در سر تا سر تاريخ در همهء جوامع چگونه مى انديشيد آيا احتمال نمى دهيد كه هر گاه هشيارى بشرى در حال اعتدال بجريان بيفتد ، اين سؤال را مطرح خواهد كرد كه « كجا مى روى » اين راه را كه پيش گرفته اى بكجا خواهد انجاميد اصلا چه معنى دارد كه خود را به نفهمى زده و بگويى : من مى جنبم و در حركتم ، ولى نه از مقصد سر در مى آورم و نه از راهش . آدميان از اين گفتگوهاى اسرار آميز بطور فراوان با خويشتن دارند .
وقتى كه از پاسخ صحيح ناتوان بمانند ، مى گويند :
< شعر > مى خور كه ازين فسانهها كوته نيست < / شعر > منسوب به خيام < شعر > جمله عالم ز اختيار و هست خود مى گريزد در سر سرمست خود مى گريزند از خودى در بيخودى يا به هستى يا به شغل اى مهتدى تا دمى از هوشيارى وارهند ننگ خمر و بنگ بر خود مى نهند < / شعر > مولوى گروه پنجم - چنانكه مركز حقيقى دائره بيش از يك نقطه ندارد ، مقصد والاى « حيات معقول » هم يك راه بيشتر ندارد : ( وَأَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوه وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِه ) [١] ( و اينست راه مستقيم من ، از آن پيروى كنيد و از راههاى مختلف تبعيت ننمائيد كه شما را از راه خداوندى پراكنده ميكنند . ) درست است كه :
[١] الانعام آيه ١٥٣