ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٩ - عنصر هدف
پيدا شود و بگويد : اين قاعده ( برترى هدف از وسيله ) قابل استثناء و تخصيص است . حتى مى توان گفت : غلطى كه ماكياولى مرتكب شده است ، در بارهء خود قاعدهء مزبور نيست ، بلكه او در ذهن خود سياستمدار را بمرتبه اى از ارزش رسانيده است كه هر گونه اصول و آرمان و حتى جانهاى آدميان را هم وسيله اى براى وصول به خواستهء سياستمدار تلقى نموده است .
بنا بر اين ، غلطى كه ماكياولى مرتكب شده است ، در بارهء تفسير خود هدف است ، نه قاعدهء مزبوره ، خواستهء سياستمدار اگر مربوط به اشباع خودخواهىهايش بوده باشد ، هيچ عاقل و خردمندى نمى تواند حتى كمترين ارزشها و خواستههاى افراد جامعه را قربانى اين هدف پليد كه سياستمدار در زير جمجمه اش مى پروراند ، بنمايد . و اگر مربوط به مديريت شئون انسانى جامعه بوده و بايستى بعضى از آنها قربانى بعض ديگر بوده باشد ، لازم است كه آن قسمت از شئون انسانى وسيله و قربانى تلقى شود كه با وصول جامعه به شئون ديگر كه داراى اهميت هدفى است ، آنچه را كه از دست داده است ، با ارزش بالاترى باز يافته تلقى نمايد ، يعنى هدف حتما بايد بتواند جبران كنندهء وسيله اى باشد كه از دست رفته است ، به اضافهء امتيازى كه بتواند قيمت تكاپو و اقدام و جرئت به از دست دادن وسيله و اشباع خواستهء معقول جامعه بوده باشد .
مسلم است كه تشخيص ارزشهاى بالا براى تفكيك هدفها از وسيله ، كار هر انسانى نيست اگر چه از هوش و استعداد خوب برخوردار بوده باشد .
بهمين جهت بود كه افلاطون داد مى زد كه سياستمداران بايستى از حكمت و معرفت عالى بهره مند بوده باشند . اگر هدفگيرى سياستمدار اقتضاء كند كه مخالف اصول و آرمانها و ارزشهاى حياتى بشرى رفتار كند و براى وصول به اين نوع هدفها ، از استخدام امورى كه قوام حيات انسانها است ، بهره بردارى كند ، در حقيقت براى ادارهء سايههاى تصنعى حيات دست به نابود ساختن خود حيات انسانها زده است .