ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٤ - ترجمهء خطبهء بيست و هفتم
مت باالارادة تحيى باالطَّبيعة ( آزادانه دست از زندگى بردار ، با طبيعت واقعى هستى زندهء جاويدان بمان ) آيا مى توان گفت : به نتيجه رسانيدن « حيات معقول » و عبور از مجراى قوانين زنجيرى طبيعت به جايگاه اصلى كه ابديت است ، سوداگرى است اين يك اشتياق طبيعى روح آدمى است كه :
< شعر > هر كسى كاو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش < / شعر > ٢ - هيچ مى دانيد ( إِنَّ الله اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ ) ( در راه خدا جهاد ميكنند و مى كشند و كشته ميشوند ) يعنى چه يعنى مجاهدان واقعى مال دنيا را زير پا نهادهاند ، نبردشان براى مال دنيا نيست ، از مقام پرستى و رياستجوئى اعراض كردهاند ، جنگشان براى مقام و رياست نيست ، نژاد و انتقام جويى و خودنمايى نمى توانند انگيزه هايى براى آمدن خود و آوردن دشمن به مرز زندگى و مرگ بوده باشند . آنان خوب مى دانند كه در ميدان نبرد از جان خود مى گذرند و جان ديگران را در معرض نابودى قرار مى دهند . جان حقيقتى است مطلق و با هيچ موضوعى قابل مبادله نيست ، چه رسد باين كه وسيلهء خودنمائى و گسترش سرزمين و بازىهاى ديگر كه براى درندگان ، جدىترين قيافه را بوجود مى آورد ، قرار بگيرد . اين جان است ، حقيقتى است مطلق ، هيچ قانونى بدون علت منطقى برتر از جان آدمى ، نمى تواند آنرا متزلزل كند . جانى كه در منطق انسان - الهى متزلزل و شايستهء نابودى است ، بجهت ببازى گرفتن جانهاى ديگران و افساد در روى زمين است كه ، از مقام جان بودن به موقعيت تضاد با جانها سقوط كرده است ، خداوند آفرينندهء جانهاى آدميان ، با تجويز و دستور جهاد ، با اين دشمنان جانهاى آدميان حكم به لزوم پاكسازى قافلهء بشريت كه رو به كمال است ، صادر نموده است . يك منطق وجود دارد ، آرى فقط