ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٢ - اصل سوم غير مشروط - آزادى و اختيار
حيات و محروميت از چشيدن طعم « مى توانم اين كار را بكنم و مى توانم نكنم ، ولى براى اشباع احساس تعهد ، آنرا انجام مى دهم » بيگانگى از شخصيت خويشتن در صورت بقاى هشيارى ، رنج مستمرى در درون آنان ايجاد خواهد كرد . اگر جوامع بشرى بتوانند با چنين وضعى كه در انسانهاى خود به وجود آوردهاند ، همهء كرهء خاكى را به بهشت زيبا تبديل كنند بطورى كه هيچ گرسنه و برهنه اى پيدا نشود و از هيچ گونه بيمارى اثرى و خبرى ديده نشود و همهء مغزها همهء دانشهاى جهان را بدون زحمت فرا بگيرند و هيچ فردى به فرد ديگر اعتراضى نداشته باشد و وسايل حركت چنان آماده شود كه هر كس بخواهد در نيم روز همهء كرات فضائى را سير كند و برگردد و ناهارش را در منزل خود با همسر و فرزندانش صرف كند ، بدانجهت كه هيچ يك از اين پديدهها و كارها به شخصيت و وجدان آزاد انسانها مستند نيست ، تمدن واقعى كه بر اساس « انسان محورى » است ، نخواهد بود . اين اصل زير بنائى در بارهء تمدنها بيش از اين به بحث و تفصيل احتياج ندارد . آنچه كه فوق العاده مهم و به بحث و اثبات كافى نيازمند است ، اينست كه « آيا براى شناخت حقيقت و ارزش يك تمدن ، آزادى محض اهميت دارد يا آزادى بثمر رسيده كه اختيار ناميده مى شود » اگر امروزه از جامعه شناسان و پژوهشگران در بارهء تمدن بپرسيد كه آنچه براى يك تمدن واقعى ضرورت دارد ، چيست بطور قطع ، فقط آزادى را گوشزد خواهند كرد . اگر ما آزادى را بمعناى « هر چه را بخواهم انجام دهم و هر چه را بخواهم انجام ندهم » بعنوان يك پايهء اساسى براى تمدن پيشنهاد كنيم ، نه تنها عقل و وجدان و حواس خود را به مسخره گرفتهايم ، بلكه همهء اصول و قوانين را كه در دو قلمرو درون و برون موجوديت انسانى حكومت ميكنند ، زير پا گذاشتهايم . آن كدامين منطق است كه بتواند لزوم هزاران نوع فعاليتهاى عضلانى و تلاشهاى ضرورى را در ساختن بناى تمدن ، مربوط به خواستن و نخواستن مردم بىبند و بار بسازد . مگر مى شود كه ٤ ٢ ٢