ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢١ - اصل سوم غير مشروط - آزادى و اختيار
طبيعت با جريانات و فعاليتهاى روانى ، عمر خود را سپرى مى كردند ، به كوچكترين گامى در راه پيشرفت مادى و معنوى انسانها موفق نمى گشتند .
همچنين اگر انسانهاى اوليه مى نشستند و در مقدمهء هر كارى كه براى پيش برد زندگى مطلوب خود بر مى داشتند ، نخست بيكديگر مى گفتند كه صبر كنيد و دست به هيچ كارى نزنيد تا ببينيم آيا ما در انجام دادن اين كار مجبوريم يا آزاد اگر به اتفاق آراء يكى از دو طرف را پذيرفتيم ، چه بهتر . و اگر اكثريت از نصف به اضافه يك ببالا هم ، يكى از دو طرف را پذيرفت ، باز مطابق اين اكثريت عمل مى كنيم و در صورت تساوى آراء مى نشينيم و منتظر مى شويم كه يا براى هر يك از ما وحى نازل شود و يا . . . مسلم است كه بشر اولى با ادامهء غوطه ور شدن در اين حماقت معرفتنما نه تنها مانع بروز تمدنها مى گشت ، بلكه حيات خود را بباد فنا مى داد و مانند نسل برخى از حيوانات ما قبل تاريخ راه انقراض را مى پيمود . اين يك اشتباه بسيار بزرگ است كه انسان از تعريف و اثبات فيزيكى آزادى كه محبوبترين پديدهء حيات و اساسىترين عامل پيشرفت او است ، ناتوان مى شود و مورد ترديد و انكارش قرار مى دهد مثل اين كه در جوامع بشرى كسى پيدا نمى شود كه فرياد بزند : اى انسانها ، شما كه قدرت تغيير دادن موقعيت پست براى بدست آوردن موقعيت عالىتر را در خود احساس مى كنيد ، از اين قدرت بهره بردارى كنيد و نام آن را جبر و ضرورت و حتم بگذاريد و هيچ باكى هم از لغت دانان نداشته باشيد .
بنظر مى رسد چنانكه آزادى و اختيار براى به وجود آمدن تمدن ضرورت دارد ، همچنين بدون آزادى و اختيار هيچ تمدنى نمى تواند به وجود خود ادامه بدهد ، زيرا هنگامى كه انسانهاى يك جامعه نتوانند فعاليتهاى مغزى و عضلانى را مستند به شخصيت خود بدانند و نتوانند وجدان خود را در آن فعاليتها آزاد احساس كنند ، خود را نوعى از ماشين تلقى ميكنند كه عوامل جبرى درونى و برونى آنانرا اداره ميكند ، در اين فرض باضافهء احساس خشكى