ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٨ - اصل دوم غير مشروط - اقتصاد
از نگهدارى آن امتياز ناتوان گردد ، به نحوى مناسب و امكانپذير آن امتياز را به انسانهاى جوامع ديگر منتقل بسازد ، و ممكن است تمدن ( باصطلاح ) امروزى مغرب زمين ، دستخوش احساس پوچى زندگى و نااميد شدن جوانان آن سرزمين از آيندهء مبهم ، رو به انقراض برود . اگر براى گردانندگان آن تمدن تفسير ما در بارهء قدرت و تفسير رابطهء انسانها با آن ، موعظه تلقى نشود ، و گردانندگان بتوانند از « خود خواهى » عبور نموده به « انسان محورى » گام بگذارند ، مسلما مى توانند امتيازاتى را كه تمدن ناميدهاند ، از سقوط حتمى نجات بدهند ، اما هيهات ، بيم آن مى رود كه اين بخواب رفتگان در بستر قدرت را ، جز غرش موشكها و اتمها كه ختم تاريخ بشرى با برچيده شدن بساط تمدن را اعلام خواهد كرد . بيدار ننمايد . مباحثى ديگر در مسئلهء « آيا حق پيروز است يا قدرت » وجود دارد كه ما آنها را در تفسير خطبهء بيست و هفتم مطرح خواهيم كرد .
اصل دوم غير مشروط - اقتصاد محققان هر دوره و جامعه اى از هر گونه موضعگيرى مخصوصى كه بخواهند به بررسى تمدنها بپردازند ، نمى توانند اهميت مطلق مسائل اقتصادى را ناديده بگيرند . ما واقعيت انسان را چه در حال فردى و چه بعنوان جزئى از جامعه با هر عينكى هم كه تفسير كنيم ، اين حقيقت را در متن طبيعت آدمى مشاهدهء عينى خواهيم كرد : تباهى يا اختلالات اقتصادى مى تواند عامل نابودى هر گونه تمدنى بوده باشد ، اگر چه آن تمدن در اوج شكوفائى سير كند .
اين اصل كلى غير مشروط نه به عنوان يكى از مختصات تمدن بشمار مى رود ، بلكه بديهى است كه قوام حيات بشرى و ميدان تحرك آن را مسائل اقتصادى تشكيل مى دهد ، زيرا انسان چه در ابتدائىترين شكل حيات بوده باشد و چه در عاليترين اشكال آن ، بدون استهلاك موادى از طبيعت ، امكان ادامهء حيات