ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٥ - تعليم و تربيتهاى انسانساز بايد دو كار اساسى انجام بدهند
احساسات عالى انسانى خود شمشير بدست مشغول قطعه قطعه كردن وجدان و تعقل و احساسات خويشتن مى باشند . بايد تعليم و تربيت وارد كارزار نبرد انسان با خويشتن گردد و وجدان و تعقل و احساسات عالى را از شمشير بران خود طبيعى آنان نجات بدهد .
اگر اين ميانجىگرى و ايجاد آشتى ميان انسان با خويشتن بثمر نرسد ، ماكياولى و فلسفهء او را با دست خود حاكم مطلق همهء شئون بشرى خواهد ساخت .
اما قدرت بمعناى عمومى و در هر شكل كه باشد ، اساسىترين عامل حركتها و دگرگونىها است . [١] اگر بگوئيم : جهان و انسان منهاى قدرت ، فورا اين نتيجه را بايد بگيريم كه جهان و انسان منهاى جهان و انسان پس قدرت عامل هر گونه تحرك و فعاليت در جهان هستى است . حال ببينيم به چه علت اين بزرگترين عامل گرديدن انسان و جهان ، موجب زورگوئىها و حق - كشىها و كشتارهاى بىشمار و سقوط انسان به دست انسان ديگر و تضادهاى كشنده مى گردد اين علت از نسبت دادن قدرت به من شخصى بىمهار و بينهايت سودجو و خودخواه سر چشمه مى گيرد . اينست خطرناكترين چهرهء انسان كه با تملك قدرت « من هدف و ديگران وسيلهء » همهء سطوح روانى او را اشتغال مى نمايد . احساس بىنيازى مطلق از همهء روابط طبيعى و انسانى ، احساسى بنام بىنيازى از قانون و تكليف و حق را بدنبال خود مى كشد و طغيانگرى قدرتمند آغاز مى گردد . و اگر قدرت از تملك من شخص بىمهار نجات پيدا كند و آدمى خود را عامل تعديل قدرت و ايجاد كنندهء حركت و دگرگونىهاى سازنده در دو قلمرو انسان و جهان تلقى نمايد ، و خود دستخوش تلاطمهاى طوفانزاى قدرت نگردد . مى توان گفت تكامل انسانى كه هنوز در مغز مردم حالت رؤيائى دارد ، آغاز شده است . نمى دانيم چرا گروهى فراوان از انسانها بردگى خود
[١] قدرت به اين معنى شامل هرگونه نيرو و انرژى در هر جريانى كه تصور شود ، ميباشد