ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٥ - مسئلهء چهارم - ١٧١ اين كشمكش ميان حق و عمل از آغاز پيدايش اجتماعات بشرى بوده است ١٨٧
رسيد ، از لطف شما متشكرم ، متأسفانه مجبورم عرض كنم كه با ديدن نام كتاب كه بينوايان است ، دلم بحال شما و سلطه گران قدرتمند و خود كامه سوخت دلم براى شما سوخت ، زيرا در حدود ده سال از زندگى خود را در دفاع از بينوايان صرف كردى و براى موجوديت اين موجودات كه با هدفگيرى زمامداران براى رسيدن به قدرت و استبداد بايد نابود شوند ، صرف كردى و دلم بحال سلطه گران قدرتمند و خود كامه نيز سوخت ، زيرا من سالها زحمت كشيده از اينان دفاع نموده بودم كه حق و عدالت و وجدان و صدق و صفا و انسانيت همه و همه مربوط به تمايلات خود خواهانه آنها است . و شما آقاى هوگو مى خواهى اختيارات اين موجودات را كه در نظر من فوق خدا هستند محدود سازى .
مسئلهء چهارم - « اين كشمكش ميان حق و عمل از آغاز پيدايش اجتماعات بشرى بوده است » پس از آنكه هوگو دوام و استمرار اين كشمكش را مى پذيرد به بيان خصومت و تضاد خود با ماكياولى پرداخته چنين مى گويد : « اين جنگ تن به تن را پايان دادن ، تصور محض را با انسانيت در آميختن ، حق را با ملايمت در عمل و عمل را در حق نفوذ دادن كار خردمندان است . » جاى شگفتى است كه هوگو با آن تفكرات عالى كه در بارهء انسان و انسانيت دارد از اين حقيقت غفلت ورزيده است كه حق هرگز وارد ميدان كارزار نمى گردد ، تا با باطل و قدرت و عمل عينى انسانها ، به جنگ تن به تن بپردازد ، تا گاهى پيروز شود و گاهى ديگر با شكست مواجه گردد . حق اهل جنگ و جدل و كشتى نيست چنانكه آفتاب ، اهل پيكار و نبرد و رزم آرائى با آنچه كه بر او مى تابد نيست ، آفتاب هر موجودى را كه خود را به آن عرضه نمايد ، روشن مى سازد و به آن حرارت مى بخشد . قانون در جهان هستى با هيچ موجودى سر جنگ و نزاع ندارد ، قانون واقعيت دارد و كار خود را ميكند ، اين انسان است كه اگر جريان قانون در جهان هستى را ناديده بگيرد ، با شكست قطعى روبرو خواهد گشت و اگر خود را با آن قانون تطبيق نمايد ، پيروز خواهد شد . اين قضيه كه « زندگى بدون